|
آیت الله محمود امجد : با ماترياليسم ها هيچ فرقي نداريم
ازما تعريف كنند خوشمان ميآيد. بد بگويند بدمان ميآيد. كسي كه از مدح خوشش ميآيد. مثل الاغ است ، شانههاي آهني را كه به تن الاغ ميكشند خوشش ميآيد. از كسي هم كه تعريف كنند خوشش مي آيد .مَثَل الاغ آدم نيست. انتقاد خوب است ، نه مدح. به اين ستايشها به اين مدح ها گول نخوريد. از حالا تمرين كنيد گول نخوريد، كه اگر به مقامي رسيديد آدم هاي چاپلوس زياد هستند.از مدح خوشم ميآيد، از نقد بدم مي آيد. اين خيلي بد است. خدا نجاتمان بدهد. سخت است. ماه رمضان ، رمضان بايد بسوزانند. اينها را اگر از ما نگيرندآدم نمي شويم . من يك عمر با اين نفس اماره مبارزه ميكنم. از اينجا سركوب ميكنيم از آنجا در ميآيد. نفس اماره هزاران سر دارد، شوخي نيست. هر چند آدم پيرتر ميشود مزخرفهاي ديگري هم سراغ آدم ميآيد. مايه تعجب است، مثلاً دست بوسي يه چيزي، عنوان چه چيزي، مدح گفتن .... همه در اين سن ميآيد. خدايا به ما توبه بده . خداوند شب را براي شما آفريد تا بياسائيد و روز را روشني بخش قرار داد .خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است ولي بيشتر مردم شكر گذاري نميكنند. الحمدلله نميگويند. زور دارد برايشان شكر كنند. ميگويند مگر شب نعمت است؟ بله شب نعمت است. مايه خواب و استراحت است. ما اين نورهاي زيادي خاصيت و عظمت شب را نميفهميم. خوش به حال كساني كه درسشان را روز مي خواندند، شب بعد از نماز ميخوابيدند و بعد نيمه شب بيدار ميشدند. زير نور ماه حاشيه ملاعبدالله مطالعه ميكردند. چراغ نداشتند، يك فانوس بود علماء ميگذاشتند توي حوض زانو ميزندند مطالعه ميكردند. خدا اديسون را بيامرزد، خدا هر كس كه خدمت ميكند به بشر بيامرزد و كساني كه خيانت ميكنند اگر قابل هدايت هستند هدايت كند، اگر قابل هدايت نيستند شرشان را از روي زمين بردارد. بعضيها فقط ميگويند پول، خدا كو؟ معرفت كو؟ انسانيت كو؟ ميگويند پول همه چيز را درست ميكند. (پول سرطان را شفا ميدهد؟ بله حضرت رقيه(س) سرطان را شفا ميدهد ولي پول كسي را شفا نميدهد. پول جلوي مرگ را ميگيرد؟ بله حضرت ابوالفضل مرده را زنده ميكند، پول زنده نميكند. عوضي رفتيم، به جاي اينكه بگوئيم لااله الله ميگوئيم لا اله الا پول. ما دقيقاً با ماترياليسم ها هيچ فرقي نداريم. به زبان ميگوئيم خدا، پيغمبر اما در پديدهها كه ميآيد معلوم ميشود كه با خدا كاري نداريم. توي اين شبها همه حرف من اين است كه رو به خدا برويم، برگرديم به خدا، برگرديم به اهل بيت، برگرديم به اسلام، برگرديم به مردم، ماه رمضان نفستان صواب است، خوابتان تسبيح است، عملتان مقبول است، درهاي جهنم را بستهاند ، يادتان نرود پيغمبر گفته يك آيه خواندن ختم قرآن است . درهاي بهشت باز است، شيطان را بستهاند . علي(ع) مرد است لعنت به هر چه نامرده. هر كس بگه علي بايد تا آخر بايستد، نه ظلم كند به كسي نه زير ظلم كسي برود كه اين مرام حسين(ع) است. اگه گفتي يا علي بايد تا آخر بايستي. شب نعمت است ، شب خيلي كيف دارد تهران اصلاً ستاره دارد، شما يكدونه ستاره ميبينيد. بريد ستاره ببينيد كيف كنيد، شب معلوم نيست چراغ ، پروژكتور روشن است، تلوزيون، شب نشينيها ..... تمام عالم سايه خداست و با سايه خدا را ميشناسيم. اين است خداوند بزرگ شما كه آفريننده همه چيز است. هيچ معبودي جز او نيست، با اين حال چگونه از راه حق منحرف ميشويد؟ اين چنين كساني كه آيات خدا را انكار ميكردند از راه راست منحرف ميشوند. خداوند كسي است كه زمين را براي شما جايگاه امن آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفي و شما را صورتگري كرد، صورتتان را نيكو آفريد و از چيزهاي پاكيزه براي شما روزي داد. اين است خداوند بزرگ شما. جاويد و پر بركت است خداوندي كه پروردگار عالميان است. زنده واقعي اوست، معبودي جز او نيست. پس او را بخوانيد در حالي كه دين خود را براي او خالص كردهايد. ستايش مخصوص خداوندي است كه پرودگار جهانيان است. بگو من راضي نميشدم از اينكه معبودهايي را كه شما ميپرستيد بپرستم چون دليل روشن از جانب پرودگارم آمده است و مأمورم كه تنها در برابر پرودگار عالميان تسليم باشم. او كسي است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس شما را به صورت طفلي از شكم مادر بيرون ميكشد بعد به مرحله كمال و قوت خود ميرسيد و بعد از آن پير ميشويد و در اين ميان گروهي از شما پيش از رسيدن به اين مرحله ميميرد. كرمان مردمي بودند كه 120 ساله بدون عينك قرآن ميخواندند. اگر هواي سالم باشد انسان 120 سال عمر ميكند. هواي سالم، نه هواي تهران. در روزنامه نوشته بود كه ميانگين عمر در تهران 45 سال است. ما به ياد مرگ نيستيم. مرگ تمام شدن نيست، رفتن از جايي به جاي ديگر است. چه كردي؟ چه آوردي؟ نه اينكه چه دانايي داري. كتابخانه و CD نميخرند. آنجا همه معلومات جهان هم توي مغزت باشد، هيچ ارزشي ندارد . دارايي ميخرند. چه آوردهاي؟ ماه رمضان ماه اصلاح نفس است. ماه درست شدن است. او كسي است كه زنده ميكند و ميميراند و هنگامي كه كاري را مقرر كند تنها به او ميگويد موجود باش و موجود ميشود. عالم امر خداست. فضولي نكنيم . به درگاه خدا و چون و چرا نكنيم . چرا ما در اين خانواده خلق شديم؟ چرا اينجور شديم؟ چرا قدمان كوتاه است قدمان بلند است؟به تو چه؟ تو چكارهاي؟ اين خداست كه زنده ميكند و مرده ميكند. آيا نديدي كساني كه در آيات خداوند مجادله ميكنند چگونه از راه حق منحرف ميشوند؟ همان كساني كه كتاب آسماني و رسولان خود را بدان فرستادي، تكذيب كردند. اما به زودي نتيجه كار خود را ميدانند، غل و زنجير بر گردن آنها آويخته شده و آنها را ميكشند، در آن هنگام در آب جوشان وارد ميشوند سپس به آنها گفته ميشود كجايند آنهايي كه براي ما شريك داده ميشديد؟سپس آتش دوزخ افروخته ميشود و تن خودشان هيزم آتش جهنم است. خدايا ما طاقت جهنم نداريم. اين آتش را براي گردن كلفت هاست. خدايا صدام را داري من چه كارهام؟ خدايا ما را جهنم نبر، حوصله نداريم. آتش دنيا چيزي نيست . آتش جهم يك قطعهاش بريزد همه عالم را ميسوزاند. ما طاقت داريم؟ خدا ! به حق اميرالمومنين شيعه علي(ع) را به آتش نياندازد، حيف است بگوئيم يا علي و برويم جهنم . خدايا فرج آقايمان را برسان . خدا آن كسي كه محبت و عدالت را بر پا ميكند برسانش . ما دم از همه چيز مي زنيم ولي هيچ چيز نداريم. همان معبودها را كه غير خدا پرستش مي كرديد، ميگويند: همه از نظر ما پنهان و گم شدهاند، بلكه ما اصلاً پيش از اين چيزي را پرستش نميكرديم. اينگونه خداوند كافران را گمراه ميسازد. اين عذاب به خاطر آن است كه به ناحق در زمين شادي ميكرديد، كيف ميكرديد از ظلم . صدام، چنگيز كجاييد؟ از درهاي جهنم وارد شويد وجاودانه در آن بمانيد. چه بداست جايگاه متكبران كه اصل و اساس حرفهاي ما در اين ماه رمضان مبارزه با كبر است نه با تكبر. شما يك وقتي بايد تكبر داشته باشيد براي آدم متكبري كه جواب سلامتان را نمي دهد. متكبر جايش جهنم است،اميرالومنين ميفرمايند: تكبر عين حماقت است. كسي متكبراست الاغ است، بهش احترام نكن ، جواب سلامش را نده متكبرانه باهاش رفتار كن. خدا جاي تكبر براي انسان نگذاشته، تكبر يعني حرف حق را نميتواند بپذيرد ولو اين كه ادعاي تواضع كند. كسي كه مدح شود خودش را بزرگ ميبيند. تكبر يعني به بچه شاگرد سلام نميكند ولي بزرگترش را كه ميبيند سكته ميكند. شخصيت پرستي اشتباه است. پهلواني يك انسان بدقيافه را ديد خنديد عمويش زد توي گوش او گفت به نقش ميخندي يا نقاش گفت به نقش يكي ديگر زد توي گوشش و گفت مگه تقصير خودش است؟ البته توي گوش كسي زدن بد است اما پهلوان اين مطلب را فهميد . غير خدا هيچ كس نيست. لاالهالا الله حقيقتي هست كه خداست ، خدا حق پرستمان كند. *** سخنان استاد محمود امجد در شب هشتم ماه مبارك رمضان - امامزاده صالح(ع)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله محمود امجد :
بزرگترين نعمت ما انقلاب بود غرورپيدا كرديم و مست ميز و رياست شديم
از آيات آن است كه زمين را خشك و بيجان ميبينيم اما هنگامي كه آب باران را بر آن ميفرستيم به جنبش در ميآيد و نمو ميكند. همان كس كه آن را زنده كرد، مردگان را نيز زنده ميكند. او بر هر چيز تواناست. قرآن دو كلمه بيشتر نيست "عليم" و "قدير". خدا دانا و تواناست. امام حسن مجتبي(ع) هم مظهر خداست يعني دانا و تواناست. امشب شب ميلاد با سعادت امام حسن است، عيدانه ما فرج امام زمان است. كساني كه آيات ما را تحريف ميكنند بر ما پوشيده نخواهند ماند. آيا كسي كه در آتش افكنده ميشود بهتر است؟ يا كسي كه در نهايت امن امان به عرصه محشر ميآيد؟ هر كاري ميخواهيد بكنيد. او به هر چه ميكنيد بيناست. آدم خوب است برود به سوي آتش؟! معلوم است كه نه! پس كار درست انجام بدهيم. كساني كه بر قرآن هنگامي كه به سراغشان آمد كافر شدند نيز بر ما مخفي نخواهند ماند و اين كتابي است كه قطعاً شكست ناپذير است. و هيچ باطلي نه از پيش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمي آيد. چرا كه از سوي خداوند حكيم و قابل ستايش نازل شده است.خداوند قرآن را نازل كرده. هيچ باطلي در آن راه ندارد. آنچه به ناروا در مورد تو ميگويند همان است كه درباره پيامبران قبل از تو هم گفته شده .پروردگار تو، هم داراي مغفرت و هم داراي مجازات دردناكي است. انسان بايد هدف داشته باشد. مدح و ذم مردم هم نبايد برايش مهم باشد. البته انتقاد را بايد پذيرفت. علي(ع) ميگويد: با من مثل جباران رفتار نكنيد، بازي نكنيد، با من حقيقت را بگوئيد. « اگر قرار باشد من حق را نشنوم پس عمل هم نميتوانم بكنم». انسان بايد مرد حق باشد. مردم همه عاتل و باطل هستند مگر حق پرستان. هرگاه آن را قرآن عجمي(غيرعربي) قرار ميداديم ،حتماً ميگفتند چرا با آياتش روشن نيست. قرآن عجمي از پيامبر. عربي بگو اين كتاب براي كساني كه ايمان آوردهاند هدايت و درمان است ولي كساني كه ايمان نميآوردند در گوشهايشان سنگيني است و گويي نابينا هستند و آن را نميبينند. آنها همچون كساني هستند كه گويي از راه دور صدا زده ميشوند. آب، آب است. به هر زباني هم كه بگوئيد آب است. قرآن هدايت است، حالا ميخواهد به عربي باشد، يا روسي باشد، انگليسي باشد هر چه باشد. ولي قرآن اگر غير عربي بود زير بار نميرفتند. اين بهانههاي بي جايي كه انسان ميجويد مربوط به جهل و ناداني خودش است و عناد. مابه موسي كتاب آسماني داديم، سپس در آن اختلاف شد. اگر فرماني كه از ناحيه پرودگارت صادر شده بود كه بايد به آنها مهلت داد تا اتمام حجت شود، در ميان آنها داوري ميشد و به كيفر ميرسيدند. ولي آنها هنوز در مورد آن شكي تهمتانگيز دارند. خدا مهلت داده به انسان در اين دنيا هر كاري دلش ميخواهد بكند، و بالاخره نتيجهاش يا بهشت است يا جهنم است. انسان هر كاري ميكند به خودش ميكند. كسي كه عمل صالح انجام دهد، سودش براي خود اوست و هر كس بدي كند به خويشتن بدي كرده است و پروردگار هرگز بر بندگان ستم نميكند. اين دنيا جاي مكافات نيست، بيمكافات هم نيست.ولي دار مكافات با عمل است. هر كاري كنيد براي خودتان كردهايد. علم به قيامت و لحظه وقوع آن تنها به خدا باز ميگردد. هيچ ميوه اي از غلاف خود بيرون نميآيد و هيچ زني باردار نميشود وضع حمل نميكند، مگر به علم او و آن روز كه آن ها را ندا ميدهد كه كجايند شريكهايي كه براي من ميپنداشتيد، ميگويند: پرودگارا ما عرضه داشتيم كه هيچ گواهي برگفته خود نداريم. اي در طلب تو عالمي در شر و شور در پيش تو درويش و توانگر همه عور اي با همه در حديث و گوش همه كر اي با همه در حضور و چشم همه كور در ماه رمضان چشم دل بايد باز باشد. چشم و گوش معمولي كه حيوانات هم دارند. چشم و دل واقعي كه با همين دعاها با همين نمازها باز مي شود.با خدا رفيق بشويم. همه معبوداني را كه قبلاً ميخواندند محو و گم شدند و ميدانند هيچ گريزگاهي ندارند. انسان هيچگاه از تقاضاي نيكي و نعمت خسته نميشود و هرگاه شر و بدي به اوبرسد بسيار مأيوس و نا اميد ميگردد. هر گاه بعد از نارحتي، رحمتي به او بچشانيم، ميگويد اين به خاطر شايستگي و استحقاق من بوده است. و گمان نميكنم قيامت بر پا شودبرفرض فرض قيامتي باشد ميگويد: اگر من به سوي پرودگارم باز گردانده شوم براي من پاداشهاي نيك است. « خدايابه ما صميميت بده ،دلهايمان از هم دور شده. اگر به حق از هم دور شويم حق داريم. ولي اگر بنا باشد به خاطر سليقه هايمان از هم جدا بشويم،درد است ». هرگاه به انسان غافل و بي خبر نعمت دهيم، روي برميگرداند و با حال تكبر از حق دور ميشود. ولي هرگاه مختصر ناراحتي به او دهيم . تقاضاي مستمر برطرف شدن ناراحتي را دارد. بزرگترين صبر، صبر بر نعمت است. بزرگترين نعمت ما انقلاب بود، صبر نكرديم. غرورپيدا كرديم، مست ميز شديم، مست رياست شديم، خود پرستي كرديم. بايد اين نجاستها را از خودمان دور كنيم. بگو به من خبر دهيد اگر قرآن از طرف خدا باشد و شما به آن كافر شويد چه كسي زيان كارتر خواهد بود؟ به زودي نشانههاي خود را در اطراف جهان و درون جان به آنها نشان ميدهيم تا براي آنها آشكار گردد كه او حق است. آيا كافي نيست كه پرودرگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟ آگاه باشيد كه آنها از لقاء پرودگارشان در شك و ترديد هستند و آگاه باشيد كه خداوند بر همه چيز احاطه دارد. خدا را به حق امام حسن مجتبي(ع) قسم مي دهيم ما را با قرآن آشنا بكند. خداوند در هر چيزي مشهود است. اول بايد خدا را ديد. با فلسفه و كلام نميشود شناخت.من با عرفان و فلسفه مخالف نيستم ، هر كس هم مخالف باشد جاهل است. من با اين علوم مخالف نيستم، اما اين ها هم استعداد فراوان مي خواهد، هم استاد مي خواهد و هم زمان. فقه براي عموم راحت تراست. الفاظ به درد نميخورد. به قول امام تهذيب نباشد، علم توحيد هم مضراست.فلسفه و كلام محترم است ولي اينها همه لازم است اما كافي نيست. شهود مي خواهد. مقدمات شهود هم نمازاست، توجه است، ترك لغو است. «لاالهالاالله» يعني لا معبودي الا الله، يعني حقيقتي غير از خدا نيست. كتاب اشراق معنوي اين را مي گويد: غير خدا هيچ چيزي نيست. علامه طبابايي در عالم رويا فرمود كه يك صلوات براي همه شهدا كافي است. اگر بدانيد صلوات چيست،شب و روز صلوات ميفرستيد. صلوات ذكر خداست. يك صلوات همه گناهان را ميبخشد. خدايا يك جرعه اگر به ما بدهي، مستي اش را خودمان بلديم . از شراب خدايي بخوريم ديگه مست، مستيم اگر كسي يك صلوات بفرستد، خدا برايش هزار صلوات در هزار صف از ملائكه ميفرستد. تمام موجودات بر انسان صلوات ميفرستند. خداوند انشاءالله حاجت همه را بدهد. با خدا قهر نكنيد خدا چيزهاي خوب ميدهد. مردم ما خيلي خوب هستند، ما بايد تلاش كنيم. ما آخوندها بايد تلاش كنيم خودمان را درست كنيم.مردم از ما چيزي نمي خواهند. بدبختي ما اين است كه اسير القاب شده ايم. همه ما آيت الله هستيم آيت الله يعني نشانه خدا، همه عالم آيت الله هستند. درخت، برگ درخت، همه آفرينش خدا آيت الله هستند. آدم خوب است خودش باشد، توي غالب خودش باشد، اداي هيچ كس را در نياوريم. من نوكر هيچ كس نيستم. من نه چپي ام و نه راستي. من فرا جناحي هستم. ما نوكر مردميم و تا بتوانيم مي خواهيم به اين مردم كمك كنيم. همه ما بايد در خدمت مردم باشيم. تجملات را كم كنيم. اسباب ازدواج جوان ها بايد جور باشد، اين ريخت پاشها با اسلام جور در نميآيد. جهزيه سبك بدهيم، مهريه كم بگيريم، ازدواجها را سبك بگيريم شأن و شخصيت دخترها به جهزيه نيست. جواني چيزي نداشت، با خدا حرف ميزد، به خدا ميگفت: خدايا قلم دست تواست يا تو دست قلمي، اگرقلم دست تو است، اين قلم را كج كن. دل دست خدا قلب دست خدا، پدر و مادر گفتند: ما ثروت زيادي داريم اين پسر هم كه پسر خوبي هست. دخترها هم كه دم بخت، به پسره پشنهاد ازدواج دادند تا با دخترشان ازدواج كند. خلاصه ازدواج كردند. از خوشحالي شروع كرد به بشكن زدن ازش پرسيدند چرا اينطور ميكني؟ گفت: ديشب به خدا گفتم قلمت را يك كم كج كن، امشب ميگويم كجش كردي،كجترش كن. واي بر كسي كه دنبال نام هست. ما اين همه هزينه دادهايم براي اين مملكت. شهدا، جانبازان ..... خدايا به آبروي امام حسن(ع) حب دنيا را از دل ما بيرون كن، امام حسن(ع) پاي منبر نشسته، نگاه ميكند به پدرش علي(ع) امام حسن(ع) علم الله است، امام حسن(ع) از خدا كمي ندارد، خدا نيست ولي از خدا هم كمي ندارد. خداوند هر خصوصياتي كه دارد او هم دارد. آينه تمام نماي خداست، قدرت هم دارد ولي زن امام حسن (ع) در آخر با امام چه كرد؟
*** متن پیاده شده سخنرانی های حضرت آیت الله امجد در شب های چهاردهم و پانزدهم ماه مبارك رمضان(امامزاده صالح (ع) تهران )
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله امجد: در اين روزگار پر غوغا كه اطمينان به هيچکس نيست خوبان ما چپ كرده اند
انشاءالله همه غرق رحمت باشند، علماء، شهداء، پدران، مادران. هر وقت نفاق، ظلم و ستم از زمين برداشته شود آن وقت عدالت بر پاميشود، آن هم به دست با كفايت حضرت بقيهالله. خودمان را به خدا بسپاريم در اين روزگار پر غوغا، در اين روزگاري كه اطمينان به هيچكس نيست و خوبان ما چپ كرده اند، به كي و به چي ميشود اطمينان كرد؟ به خودمان اطمينان كرديم، خودمان را به خدا بسپاريم. خدايا خودمان را به تو سپرديم. آنچه رضايت تواست انجام بدهيم و آنچه مورد نارضايتي تواست انجام ندهيم . خدا عاقبت همه را بيامرز! خدا هرچه به ما گفت نكن كرديم، به ما گفت ريا نكن، كرديم. نمازبا دقت بخوان، نخوانديم. نماز به قول آقاي بهجت راه سعادت و راه خداست. راه خدا به نمازاست. تصحيح نماز به خشوع است. خشوع تصحيح ترك است. لغو، كسي كه لغويات را ترك كند به مقامات ميرسد. تا كسي لغو ميكند، زندگي ما به لغو ميگذرد، جك بگوئيم اشكال ندارد، ولي دل كسي را نشكنيم. كسي را مسخره نكنيم. حضرت زهرا(س) از مسخره كردن كسي خوشش نميآيد. عبادت ما گناه است، عيادت مريض ثواب دارد اما ما وقتي ميرويم عيادت مريض،آنقدر سوال ميكنيم تا مريض خسته ميشود. اين سوالها حرام است. بايد يك حمد بخوانيم و بعد ببينيم چه ميخواهد و التماس دعا .اين عيادت مريضمان است. بقيه كارهاي ما هم كه معلوم است. الله به فرياد من بيكس رس لطف و كرمت يارمن بيكس، بس هر كس به كسي يا حضرتي مينازد جز حضرت تو ندارد اين بيكس، كس 14 روز از ماه رمضان ميگذرد. آيا دعاي روز اول مستجاب شده يا نه؟ ( خدايا ما را بيدا كن)! از خواب غفلت بيدار كن! باكسي كار نداشته باشيم، خود خدا پندار نباشيم. با خدا كار داشته باشيم. تا خدا عنايت نكند، ما برنميگرديم. اگر خدا عصمت ندهد، ما برنميگرديم. ما با يك واكسن واكسينه ميشويم، مصونيت پيدا ميكنيم. ماه رمضان است شيطان ها بسته اند. جهنم را بستهاند، بهشت باز است. يك آيه قرآن ختم قرآن است. خدا توفيق بدهد،راه خدا را برويم. آقا جان اين نفس، اين نفس،نفس نفس. شيطان هيچ غلطي نميتواند بكند. شيطان ميگويد بتمرگ به جهنم. 124 هزار پيغمبر، بفرمائيد بهشت. چقدر انسان بايد حريتش بايد نقطه دار باشد كه كه به حرف شيطان گوش بدهد؟ خدا را آدم ترك كند چه كسي را بگيرد؟ آنچه نپايد، دلبستگي را نشايد. امروز مسئله اينترنت هيچ هرجي بهش نيست. مثل يك بيابان وسيع است كه مي شود در آن هر كاري كرد. غيبت مي شود، تهمت ميشود. بايد به عقلتان رجوع كنيد. اصل و ريشه حرف را بسنجيد و ببينيد كه به آن شخص مي خورد يا نه. .. من اگرحرفي بزنم رويش مي ايستم ولو اين كه تكه تكه ام كنند ولي به حرفي كه خاطر كسي را مشوش كند راضي نيستم. من از تشويش خاطر اين نسل جوان مي ترسم. بحث در اين بود كه نفس حلال را حرام ميكند و حرام را واجب ميكند.نفس اين كاررا مي كند. كارخلاف شرع را براي خودمان شرعي ميكنيم. ميگويد كي گفته حرام است سنگ به امام حسين بزنيم؟ شايد مكروه باشد. كي گفته مكروه است ؟ شايد مباح باشد. كي گفته مباح است؟ شايد مستحب باشد. نخير كي گفته مستحب است؟ واجب است ، بزن. قربت الي الله نه الا الله. امام حسين (ع) را ميكشند كه به خدا نزديك شوند. خوارج ،اين كساني كه يك شاخه درخت را ميشكستند، توبيخ مي شدند. يكبار يك نفرشان تيرش عوضي رفت به خوك خورد، مورد توبيخ خودشان قرار گرفت. ابن ابيالحديد ميگويد بيا و تعجب كن كه همين افراد، شب هفدهم يا شب نوزدهم ماه رمضان كه شب قدراست، بهترين عبادت را كشتن علي ميدانند! حرام را واجب ميكنند، حالا واجب را حرام ميكنيم. كي گفته نماز واجب است؟ شايد مستحب باشد. نفس اين ها را ميگويد. كي ميگويد مستحب است؟ شايد مكروه باشد. كي ميگويد مكروه است، شايد مباح باشد. خودمان را بسپاريم به خدا. امروز ما ميبينيم بعضي به نفع خودشان ميگويند اين كار خلاف است، اين كار بيغيرتي است.اما بعد به ظلم هم تن ميدهد و مي گويد يا حسين، اين يا يزيد است نه يا حسين. يك نفر داشت ميگفت :يا الله صدا آمد که گفت: لبيك! خوشحال شد، گفت به به صداي خدا را ميشنوم. اون عالم گفت برو گمشو تو بنده شيطاني، گفت يك عمر در سايه الله بندگي كرده يك عمر با عمامه سر بندگي شيطان كرده يك عمر با منبر و محراب بنده شيطان بوده . به اين ها نبايد گول خورد. كارنامه ما دست خودمان است بايد امضا كنيم. يا نمره صفر يا 20 از صفر تا 20 بايد نمره داد. اين كاري كه كرديم براي خدا بود؟براي دنيا بود؟ براي چي بود؟ اگر محاسبه نفس نكنيم، يواش يواش كلاه سر آدم ميرود . اين ها را ميگويم مأيوس نشويد، اميدوار باشيد. خدا خداست. وقتي گناهانمان را ميبينيم، بيچاره ميشوم وقتي كرم تو را ميبينم، اميدوارم ميشوم. خدايا چه كرديم؟ من خيلي غلط ها كردم. كجائيم شب چهاردهم ماه رمضانيم چرا انجوريم. خدا توفيق توبه بدهد. خدا ما را خداپرست كن. اين مملكت هزينه برداشته است. اين همه شهيد ، جانباز ، آزداگان را فرامو ش نكنيم. از اسلام دوري نكنيم . اسلام هميشه تازه است. يكي ازعلما گريه ميكرد، ميگفت اگرخارج از دين ها به من بگويند رفتار تو نگذاشت من مسلمان بشوم چه كنم؟ از اسلام فاصله نگيريد. اسلام هميشه تازه است.اي جوان ملاك تو اسلام است، قرآن و امام است. ملاك تو من نيستم. اگر هزاران نفر مثل من هم بد باشند دليل نميشود تو نماز نخواني. هميشه هم روحاني هست و هم روحاني نما. عالم نما داريم، عالم هم داريم.تو مسلمان باش. اسلام همه چيز دارد. *** سخنراني حضرت آیت الله امجد در شب سيزدهم ماه مبارك رمضان در امامزاده صالح تهران
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آيت الله محمود امجد: يك سيلي بيجا كسي بخورد همه ما مسئول هستيم
يك سيلي بيجا كسي بخورد همه ما مسئول هستيم .مخصوصاً طبقات علماي بزرگ كه من خاك پايشان هستم . من اگر ظلم مي كنم به من بگو .ستايشگري بيجا نكن .مديحه سرايي نه ،انتقاد / مشكل ما غم نان وبيم جان است مي ترسم اگر حرف بزنم من را بگيرند مي ترسم عمامه ام را بردارند / به خاطر دنيا انسان پا روي حقايق بگذارد؟تير به امام حسين (ع) بزند ؟سر امام حسين (ع) را از بدن جداكند؟ علي (ع) را بُكُشد ؟براي چه ؟براي دنيا !/ مكتب علي (ع) اين است ،دوستان علي (ع) به دنيا دلبستگي ندارند .كه اگر ميز را ازدستش گرفتي منكرخدابشود ، دين ومذهب را رها كند .اگر كه ميز پيدا كرد خدا را بنده نباشد .كجائيم ؟ / نقد، نه ايراد گيري .نقد مثل آيينه است .اين ستايگشري ومديحه سرايي هاي بيجا ،اين غرور وخودبزرگ بيني ،انسان را ازخدا دور مي كند / ماهمه برادريم ،بايد به هم كمك كنيم .ما دعا مي كنيم وانتظار داريم دعايمان مستجاب شود .آن امربه معروف ونهي از منكر نمي كنيم .فكر مي كنيم نهي از منكر فقط موي يك خانمي بيرون بود ،فقط اين منكراست / كجا داريم مي رويم ؟چه مي كنيم ؟مي گويند انتقاد كنيم نظام تضعيف مي شود ؟اتفاقاً با امر به معروف نظام تقويت مي شود .اختلال نظام عقلاً وشرعاً حرام است .حفظ نظام اوجب واجبات است .اگر امر به معروف نكنيم .اگر تذكر ندهيم اختلال پيش مي آيد .اين سيد ابوترابي با من خيلي رفيق بود .10 سال زير شكنجه وشلاق بعثي ها آخ نگفت .رفقاي ما هركدام 10 سال 8 سال توي زندان بودند .اين مردم داغ ديده هستند .الآن اين جانبازان شيميايي توي خانه چه مي كنند .اين همه شهيد ، اين همه جانباز .نظام را بايد حفظ كرد .ولي نه اينكه تذكر حرام است .تملق حرام است .نقد نهادينه بايد در جامعه باشد .هم بايد همديگر را نقد كنيم .چرا افكار ما جمع نمي شود .چرا نمي توانيم مشكلات جامعه را حل كنيم .اين همه اختلافات / بي غيرتي خيلي بد است .قديم اگر يك مردي به مردي مي گفت : بي غيرت مي مُرد .بدترين فحش بود.اگرزني به زني مي گفت :بي حيا آن زن مي مُرد / مگر نخوانده ايم خلخال از پاي زن يهودي باز كردند علي(ع) مي گويد :بايد مرد مسلمان بميرد از غصه .كجائيم ؟داريم كجا مي رويم ؟چه مي خواهيم بكنيم ؟چه مي خواهيم بشويم ؟خديا فرج امام زمان را برسان المستغاث بك يا صاحب الزمان / كسي كه قائل عظمت براي خودش باشد ملعون است به حرف شيطان گوش ندهيد راه ندهيد شيطان را در وجود خود اگر بيايد خيلي قوي است. مدام ميگويد غيبت كن، نماز نخوان، علي بنده واقعي خدا بود. تو را به خدا اين نماز است كه من ميخوانم؟ اگر كسي با ما حرف بزند ما هواسمان نباشد طرف مقابل به ما توهين ميكند. هر كس نماز بخواند هواسش پرت باشد صورت الاغ پيدا ميكند. آقاي شاهآبادي، چند نفر خدمت ايشان ميرسند ميگويند آقا ما ميخواهيم آدم شويم ، ايشان ميگويند: اول نماز بخوانيد، هر جا جماعت بود شركت كنيد اگر كسي بخاطر مقامات دنيوي پشت سر كسي نماز بخواند نمازش باطل است ، دوم: هر چه براي خود ميخواهي براي ديگران هم بخواهيد. با پول بازي نكيند ( بحث خمس را بازي نگيريد، هي تفره نريد از دادن خمس). اسلام مرد پرور است. امشب بايد از خدا بودن استعفا بديم ما بشر هستيم، ما خدا نيستيم. كسي به بچهاش بگويد ساكت باش من مطالعه كنم،يعني من فرعون هستم. خيليها قرآن خواندند رفتند جهنم، خيليها نماز خواندند رفتند جهنم، درس زندگي اين است كه با زن و بچه زندگي كني اين ميشود سير و سلوك، گول نخوريد، حقه باز زياد است. زندگي روزمره عبادت است.كار، خريد، مسئوليت انجام دادن عبادت است. وظيفه شناسي مهم است نه روي آب راه رفتن اينها هنر نيست، هنر اين است كه انسان خداپرست باشد. دانشجويان به استاد علامه مهدي قمشهاي گفته بودند به ما درس اخلاق بگو، ايشان گفته بودند 16 روز ديگر بياييد. رطب خورده منع رطب نميكند. بعد از 16روز آمدند، ايشان گفته بودند دروغ نگوئيد، نماز بخوانيد. دانشجويان گفته بوند كه اين ها را روز اول ميگفتيد، علامه گفته بودند: 15 روز روزه گرفتم تا توانستم اين حرف ها را بزنم. وقتي توكل نداريد چرا ميگوئيد توكل داشته باشيد ظلم نكن به كسي وزير ظلم كسي نرو كسي كه گوش به حق نميدهد شيطان است. * شب نوزدهم رمضان عمري نشد از سر علي كس آگاه زيرا كه نشد كس آگه از سراله يك ممكن و اين همه صفات واجب لا حول و لاو قوه الا بالله زهرا كه نشد كسي ز قبرش آگاه غيبي است كه نيست سوي او كس را راه يك دختر و گنجهاي اسرار و علوم لاحول و لاقوه الا بالله مردم ديگر روشن هستند. امروز ضريب هوش بچهها بالا رفته است. بچه كوچولو چيزهايي ميگويد كه مرد 50 ساله نميتواند بگويد. خدا توفيق بدهد، علماي اسلام كه تالي و تلو معصومين هستند و جاي خودشان را دارند اما ما از طلبه چه ميخواهيم؟ علم صد در صد نميخواهيم. نميخواهيم علامه طباطبائي باشد. هيچكس نخواسته كه من علامه طباطبائي بشوم. ولي طلبه بايد صد در صد تقوي داشته باشد كه اگر نداشته باشد يك قران ارزش ندارد. با عمامه كسي ارزش پيدا نميكند، ملاك حق است. امام زمان(عج) اين طرف و آن طرف نيست، پيش شماست، اگر به واجبات و محرمات عمل كنيد امام زمان مي آيد پيش شما. اين طرف و آن طرف را نگرديد،خبري نيست. كساني كه دروغي ميگويند ما امام زمان را ديدهايم بدانيد دروغ ميگويند، كسي كه امام زمان را ديده است نميآيد توي كوچه و خيابان اعلام كند، چرا؟ چون پيغمبر تو بازار و كوچه ميگشت، مردم ميديدنش. امام حسن و امام حسين و حضرت علي(ع) هم همينطور. امام زمان سرالله است، خدا سر را نگه داشت، بعد بعضي افراد هي ميآيند ميگويند: ما با امام زمان كه سر خدا است فالوده خورديم و دوچرخه سواري كرديم. همه بگوئيد بسمالله الرحمن الرحيم......حرفهايي كه زده ميشود بايد بسم الله بگوئيم تا بشنويم گوينده چه گفته است. شنيدن از گفتن مشكلتر است. بگوئيد بسم الله ارحمن الرحيم . حضرت موسي سؤال ميكند: خدايا قرب تو چيست؟ خدا ميگويد: اين كه كسي شب قدر بيدار بماند. البته اگر نميتوانيد اول شب برويد استراحت كنيد و با نشاط بيائيد، اگر هم ميتوانيد همه شب را بيدار باشيد. وظيفه خيلي مهم است. نماز اول وقت و نماز غفيله و مستحبات خوب است اما به شرطي كه مانعي نباشد. وقتي يك ارباب رجوع آمده در اتاق شما كه از شهرستان آمده، طرح ترافيك ندارد، راه را بلد نيست و ... ، آيا جايز است نماز اول وقت بخواني يا آن نماز را ميزنند توي سرت؟ بايد وظيفهمان را انجام بدهيم. كسي كه وظيفهاش را انجام ميدهد امام زمان(عج) ميآيد پيشش ولو كفاشي باشد، ولو پاسدار باشد، ولو آخوند. اما هزاران سال عبادت كند و رحم نداشته باشد جايش جهنم است، هزار سال عبادت كند و تكبر داشته باشد جايش جهنم است. ذره المثقال در انسان تكبر باشد بوي بهشت را نميشنود. كسي كه خودش را بزرگ بداند ملعون است. اين شبهاي ماه مباك رمضان اگر زنده باشم برنامه ما ضديت با خود بيني و خود خواهي است تا براي خود من رمضان تحقق پيداكند. رمضان يعني سوزندگي . رمض يعني سوزاندن. حاصل عمرم يك سخن بيش نيست: سوختم و سوختم و سوختم. اين ماه رمضان بايد از اين كثافتها و نجاستها دورشويم. بزرگترين عيب انسان خود بيني و خود بزرگ بيني است. موسي ميفرمايد چطور از پل صراط بگذرم ؟ ميفرمايد: كسي كه صدقه بدهد، صدقه خوب است ولو به يك دانه خرما. ميگويد : بهشت ميخواهم خدا ميفرمايد: تسبيح بگوئيد بهشتي ميشويد، سبحانالله .الحمدالله، وقتي ميگوئيد الحمد الله ديگر حيوان نيستيد. جوان نترس. استغفار يعني خدايا هرچي بدي است از من بگير و هر چه خوبياست به من بده. وقتي ميگوئيد استغفرالله، جزء ملائكه هستيد. نجات از آتش هم استغفرالله است. گريه بي معرفت فايده ندارد. اسلام فهم ميخواهد، تحول ميخواهد. احساسات لازم است، اما تعقل مهمتر است. اسلام دين تعقل و عقل و فهم و درك است . جرا ما با فهم مبارزه ميكنيم؟ چرا ما با عقل مبارزه ميكنيم ؟ همه پيغمبران آمدهاند كه ما عاقل شويم. آقايان اگر ميخواهيد خدا ببخشدتان، ببخشيد. البته حق خودتان را بگيريد، اما اگر كسي توان ادا ندارد ببخشيد . خدايا هركس مديون ما هست بيامرز، هركس غيبت و تهمت به مازده بيامرز. غيبت اين نيست كه من پشت سر شما حرفي بزنم در جمعي و بعد بيايم به شما بگويم غيبتتان را كردم. بايد پيش كسي كه غيبت كردهام بگويم اشتباه كردم. توبه . توبه چيست؟ بداني خدا مي تواند عذابت كند. دعا چيست ؟ بداني خدا هركاري به مصلحت تو است انجام ميدهد. توسل چيست؟ بداني محمد و آل محمد يارخدا هستند، عجيبترين مسئله چيست؟ مرگ. چيزي كه مورد اتفاق همه هست. در همه چيز حتي خدا اختلاف هست اما در مرگ هيچ اختلافي نيست، يعني كسي منكر مرگ نيست. بعضيها فكر ميكنند مرگ پايان همه چيز است، نخير. مرگ اول زندگي است. مرگ دوجوراست، ميتواند الذ لذات باشد. اين قبر هم سنگ و خاك نيست، تا چشم كاركند بهشت است و تا چشم كار كند جهم است. عمل انسان مهم است. جان كندن ميدانيد يعني چه؟ طبق آن چه من ازروايات و مكتب فهميدهام ، اگر همه شكنجههاي عالم را در يك كپسول و شكنجه جان كندن را در يك كپسول ديگربگذارند، جان كندن سنگينتر است، براي كسي كه توي راه نباشد. اما كسي كه سينه ميزند، نه. به شرطي كه وقتي سينه زد نرود زير پرچم يزيد. اگر ناحق گفت خطش ميزنند. مداح باشد، آخوند باشد، اعلم علما باشد، عوضي كه رفت خطش ميكشند. خدا نكند خدا و اهلبيت بگويند: گم شو! همه عالم بگويند، ولي اهل بيت نگويند. اگر ما خلاف كنيم و خلاف حق حركت كنيم و باطل را امضا كنيم ميگويند: برو گم شو! ، اگر بگويند، شكنجهاي بالاتر از جان كندن نيست و تازه اين اولش است. اما براي خوبها، لذيذترازمرگ هيچ چيز نيست. اي جوان وقتي مي آيي علي مولي ميخواني،مادرت منتظرت است بايد اطلاع بدهي و اجرت را خراب نكني. ما خود خدا پنداريم. امشب بايد استعفا بدهيم. اول خودم كه بدترين آدمها هستم، اين همه بزرگان را ديدهام وآدم نشدم، چون شما جوان هستيد پاك هستيد، اما نماز . اگر نمازي كه آيت الله بهجت ميخواند نماز است پس اين كه ما ميخوانيم چيست؟ همان علما كه به فقه و اصول اشتغال داشتند ، از پيش ميديدند و خبر ميدادند بدون اين كه اظهار كنند كه ما اهل كرامت و علم غيب هستيم. آقايي ميگفت با جماعتي بوديم ،آقا اما زمان(عج) تشريف آوردند و امامت كردند ولي حمد سوره راحسابي ساده قرائت كردن. آدمي كه راستگو بود، نه مثل امروزيها. ما فكر ميكنيم بايد موقع دعا حتما داد بزنيم و رو به قبله باشيم تا خدا دعاي ما را بشنود، در حالي كه اينطوري نيست. دعا يك شرط دارد: ادعوني استجب لكم. فقط مرا بخوانيد. وقتي چيزي را ميخواهيد نميدهند، بعداً بهترش را ميدهند، يك كمي صبر كنيد. علي مرد است. علي مرد است. لعنت به هر چي نامرد است. اسلام مرد پرور است. بيا در مكتب اسلام و بشنو درس مروت،عطوفت، آزادگي، احسان و وفا. اسلام كربلا رفتن نيست، خوليهم كربلا رفته، شمر هم رفته. اسلام ميخواهد آدم بسازد، ميخواهد مرد بسازد. ما در فرهنگمان به انسانهاي بزرگوار حتي اگر زن باشند ميگوئيم مرد. ظواهر چيزي نيست، با يك شست و شو پاك ميشود، خباثت ، خود پرستي،خود خواهي،خود خدا پنداري بد است. خدا ازرگ كردن به من نزديكتر است، جوان خودت را دوست داشته باش. از خدا دور نشو، با رفيق بدنگرد، نرودست به هر شيطاني نده. اين طرف وآن طرف نرو مرشدت خدا است. اينقدر حقه باز و دغل توي جامعه هست، ممكن است روي هوا برويد. واجب و حرام، زندگي معمولي سير و سلوك فقط اين است. با نماز همه چيز درست ميشود. ** شب 21 ماه رمضان آخرين حرف انسان بهترين حرف انسان است .آخرين حرف علي (ع) چيست ؟ نامه اي كه به امام حسن (ع) وامام حسين (ع) نوشت ،همان وصيت نامه حضرت علي (ع) " اوصيكما بتقوي الله " .همه بگوييم بسم الله الرحم الرحيم افسوس كه اين همه گنج هاي گران بها داريم وفقط به الفاظ بسنده مي كنيم.اين ها مَرد هستند . علي (ع)مَرد است .حسين (ع) مَرد است .لعنت به هرچه نامَرد است . به خاطر دنيا انسان پا روي حقايق بگذارد؟تير به امام حسين (ع) بزند ؟سر امام حسين (ع) را از بدن جداكند؟ علي (ع) را بُكُشد ؟براي چه ؟براي دنيا ! "لاتبغيا الدنيا وان بغتكما" آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري به پسرش مي گويد :« من دنبال رياست ومرجعيت نرفتم ،ولي دنبالم آمد.اگردنبال تو هم آمد تو دنبالش نرو ،قبولش نكن .» آقا جمال گلپايگاني ،كه آقاي بروجردي مي فرمايند اعلم علماي نجف بود آن هم زماني كه فحول علما در نجف بودند (خدا لعنت كند دشمنان را،نجف هزارسال پايگاه علم ودين بوده است )،آمدند دور آقاي گلپايگاني را گرفتند كه شما ،مرجع عاليقدري هستي .گفت :«من كمربند جهنم را به خودم نمي بندم» بزرگان ما از مرجعيت فرارمي كردند . مكتب علي (ع) اين است ،دوستان علي (ع) به دنيا دلبستگي ندارند .كه اگر ميز را ازدستش گرفتي منكرخدابشود ، دين ومذهب را رها كند .اگر كه ميز پيدا كرد خدا را بنده نباشد .كجائيم ؟ كجا مي رويم ؟أين تذهبون . «قولا بالحق » حق را بگوئيد .همه ضرركرده اند .همه خسران ديده اند. يك سيلي بيجا كسي بخورد همه ما مسئول هستيم .مخصوصاً طبقات علماي بزرگ كه من خاك پايشان هستم . من اگر ظلم مي كنم به من بگو .ستايشگري بيجا نكن .مديحه سرايي نه ،انتقاد . نقد، نه ايراد گيري .نقد مثل آيينه است .اين ستايگشري ومديحه سرايي هاي بيجا ،اين غرور وخودبزرگ بيني ،انسان را ازخدا دور مي كند . ماهمه برادريم ،بايد به هم كمك كنيم .ما دعا مي كنيم وانتظار داريم دعايمان مستجاب شود .آن امربه معروف ونهي از منكر نمي كنيم .فكر مي كنيم نهي از منكر فقط موي يك خانمي بيرون بود ،فقط اين منكراست .بله اين هم هست ونبايد اين چنين باشد. اما تنها منكر كه اين نيست .اين مملكتي كه انقدر هزينه برداشته .اين همه نيروي انساني متدين ومخلص درراهش فدا شده اند .آقاي چمران كي هست ؟نفراول رشته خودش در آمريكا .به عنوان يك بسيجي فداي شما شده .آقاي مطهري ،شرق وغرب عالم رابگرديد درمكتب تشيع مثل مطهري پيدا نمي كنيد.شهيد مدني كي هست ؟قبل از شهادتش اميرالمؤمنين را به خواب ديد ،ناراحت بود از اين كه شهيد نشده امام فرمودند :پسرم شهيد مي شوي .آن آيت الله بزرگ . البته فكر نكنيد حالا به من گفتند آيت الله يعني خيلي خبري هست .همه آيت خدا هستند .يك برگ درخت هم آيت خداست . اين القاب امروز يك سنار هم ارزش ندارد. شما به سنگ پا بگو برليان ،برليان مي شود ؟آيت الله مدني شب احياء رفت بالاي منبر گفت :مردم شما آمده ايد از گناهانتان توبه كنيد، من آمده ام از ثواب هاي خودم توبه كنم . امروز روحانيت قدرت دارند .علما قدرت دارند .بايد ناظر برجامعه باشند .چه مسئولان ،چه مردم. مردم بايد تابع حُكام باشند ،حُكام بايد تابع علما باشند.علما ورثه انبياء هستند ،جانشين انبياء هستند. همه چيز اين جهان آيت خدا ست .شب ،روز ،حتي اين خواب وبيداري هم آيت خداست . حجت الاسلام چي ؟حجت الاسلام كسي است كه بتواند تيرآهن را دردستش موم كند .ثقه الاسلام كليني هزارسال است علماي بزرگ روي سفره اش نشسته اند .حالا اگر به من بگويند ثقه الاسلام ناراحت مي شوم. اينها را رها كنيم .من خودم خاك پاي علما هم نيستم .من عاشق آن طلبه اي هستم كه به خاطر خدا درس مي خواند . كجا داريم مي رويم ؟چه مي كنيم ؟مي گويند انتقاد كنيم نظام تضعيف مي شود ؟اتفاقاً با امر به معروف نظام تقويت مي شود .اختلال نظام عقلاً وشرعاً حرام است .حفظ نظام اوجب واجبات است .اگر امر به معروف نكنيم .اگر تذكر ندهيم اختلال پيش مي آيد .اين سيد ابوترابي با من خيلي رفيق بود .10 سال زير شكنجه وشلاق بعثي ها آخ نگفت .رفقاي ما هركدام 10 سال 8 سال توي زندان بودند .اين مردم داغ ديده هستند .الآن اين جانبازان شيميايي توي خانه چه مي كنند .اين همه شهيد ، اين همه جانباز .نظام را بايد حفظ كرد .ولي نه اينكه تذكر حرام است .تملق حرام است .نقد نهادينه بايد در جامعه باشد .هم بايد همديگر را نقد كنيم .چرا افكار ما جمع نمي شود .چرا نمي توانيم مشكلات جامعه را حل كنيم .اين همه اختلافات . علماي اسلام ورثه انبياء هستند .نفسانيت ندارند .من كه سراپا شهوت وغضب هستم .من كه عالم اسلام نيستم .مردم امروز باهوش هستند .وصيت نامه امام علي (ع) خيلي مطلب دارد اما اين مهم است . امر به معروف را ترك نكنيد .همه عبادت ها در مقابل امر به معروف مثل قطره در برابر درياست . امر به معروف باعث حفظ جامعه است . تضعيف نظام نيست .تقويت نظام است . هرج ومرج نبايد ايجاد كرد .امام علي مي فرمايند :" لابد الناس من اميرٍ برٍ او فاجرٍ " .بالاخره يك سرپرستي مي خواهد جامعه .حُكام بايد باشند كه جامعه هرج ومرج نشود . ولي حق داريد امر به معروف ونهي از منكر كنيد . اگر كسي خودش را بزرگ ببيند از خدا دور مي شود .اگر كسي براي خودش ارزش قائل ميشود بايد براي ديگران هم ارزش قائل باشد .براي همسرش همسايه اش . "الله الله في القرآن " قرآن سرگرفتن يعني چه ؟يعني خدايا من تابع قرآن هستم . جرداق مسيحي مي گويد :من 200 مرتبه نهج البلاغه را مطالعه كردم .مسلمان !همين وصيت نامه را وقت نداريم يك بار بخوانيم .ما كجائيم ؟ يك مسيحي !خدايا عاقبتش رابخير كن خدايا هركس دوست علي (ع) از هرمذهبي عاقبتش را به خير كن ودشمنانش را اگر قابل هدايت نيستند به عذابي سخت گرفتار كن . بي غيرتي خيلي بد است .قديم اگر يك مردي به مردي مي گفت : بي غيرت مي مُرد .بدترين فحش بود.اگرزني به زني مي گفت :بي حيا آن زن مي مُرد . زني كه منتظر فرج است بايد عفت وحيا داشته باشد .اگر دولت است بايد شفقت ورسيدگي به مردم داشته باشد .مردم اصل هستند .اگر علما هستند بايد به زهد ونصيحت منتظر باشند .اگر جوان است بايد به توبه وانابه باشد .اگر محصل رغبت به درس داشته باشد .اين دعاها تربيت است . اي مسلمان قرآن كجا رفت .نهج البلاغه كجا رفت .صحيفه سجاديه كجا رفت .بيانات خُدادادي . اگر هم مي گوئيم براي پُز منبراست .آيا يك قدم برداشتيم .آيا در عمرمان يك الله اكبر گفتيم . مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پُرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمترمي كنند من بايد توبه كنم وتوبايد توبه كني همه بايد توبه كنيم .توبوا الي الله جميعا ً مگر نخوانده ايم خلخال از پاي زن يهودي باز كردند علي(ع) مي گويد :بايد مرد مسلمان بميرد از غصه .كجائيم ؟داريم كجا مي رويم ؟چه مي خواهيم بكنيم ؟چه مي خواهيم بشويم ؟خديا فرج امام زمان را برسان المستغاث بك يا صاحب الزمان . ننگ عالم است من اسم علي (ع) را بياورم هيچ خصوصيتي از علي (ع) نداشته باشم . خدايا به ما توفيق بده دنبال مكتب علي(ع) برويم .مكتب علي(ع) حق پرستي است .مكتب حمايت از مظلوم ودشمني با ظالم است .خدايا توفيق بده همين قسمت از وصيت نامه علي (ع) را عمل كنيم .روز قيامت انسان مي خواهند .چشم بينا وبصيرت مي خواهند .ممكن است من از دنيا بروم يك جانور عجيب وغريبي باشم .ولو به منبر نشسته باشم ولو برمسند باشم .آن جا روز قيامت بايد انسان باشيم .ما بايد دراين مجالس درست بشويم .خدايا ما را مورد پسند امام زمان قرار بده . واي برمسئولي كه در اتاقش را ببندد وبگويد مي خواهم نماز اول وقت بخوانم ومردم پشت درباشند . مردم مسئولان مملكت نوكر شما هستند بايد وظايفشان را انجام بدهند. اياك نعبد واياك نستعين .برگرديم به اسلام .برگرديم به حقايق .اين حقايق دارد از دست ما مي رود تعقل تفكر دارد از دست مي رود .امام حسين (ع) علي اكبر (ع ) را فدا كرد كه ما انسان بشويم . نه اينكه فقط دولا و راست بشويم . الله اكبر به خاك بيفت وبگو من بنده هيچ كس نيستم .خودمان را گم كرديم .كسي كه قائل عظمت براي خودش باشد ملعون است . هرآدم خودخواه ومغروري كه ادعاي سركشي كند اين ذليل مي شود .اين شب ها از خدا بخواهيم استعفاي مارا بپذيرد .مانمي خواهيم خداباشيم .مي خواهيم بنده باشيم . اشهد ان محمداً عبده ورسوله واستغفرالله ربي واتوب اليه . خدايا نسل جوان ما پناه ندارند .خدايا پناهشان بده . **شب بيست وسوم ماه مبارك رمضان ـ متن سخنراني آيت الله محمود امجد در شبهای قدر (آستان مقدس حضرت صالح بن موسي الكاظم (ع))
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آيت الله محمود امجد : مسلماني که کلک می زند و آبرو مي برد مسلمان نيست
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
تفسیر دعای مکارم اخلاق از آيت الله امجد
امام سجاد (ع) در ابتدای دعای مکارم اخلاق بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت معظمش درود میفرستد و در پیشگاه الهی عرض میکند: خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و ایمان مرا به کاملترین مدارج آن برسان . در جمله اول یعنی صلوات بر پیامبراسلام دو مطلب قابل بحث است: یکی مشروعیت اصل دعا در آیین مقدس اسلام و آن دیگر درود بر نبی معظم اسلام قبل از آغاز دعا. اما موضوع اول یعنی مشروعیت دعا از نظر شرع مقدس یکی از قطعیترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است. یعنی قرآن شریف و روایات پیغمبر و ائمه معصومین علیهم السلام این مطلب را به مردم آموختهاند که مسلمانان و پیروان قرآن باید حوائج و مقاصد و حل مشکلات و گرفتاریهای خویش را در پیشگاه خداوند عرضهکنند و از ذات اقدس او بخواهند که آن مشکلات را حل کند و آن گرفتاریها را برطرف بسازد. بنابراین اصل مشروعیت دعا در اسلام قطعی و مسلم است . جالب آنکه نه تنها در دین اسلام دعا امری است قطعی و مسلم، بلکه در ادیان انبیای گذشته و نزد پیامبران سلف نیز مسئله دعا یک امر حتمی بوده و پیشوایان الهی این مطلب را به مردم گفته و آموختهاند. علاوه براین خودشان در مواقع و موارد متعدد در پیشگاه باری تعالی دعا کردهاند و خداوند بعضی از آن دعاها را در قرآن شریف آورده. یک مورد در قضیه حضرت شیح الانبیاء و المرسلین ابراهیم خلیل است. موقعی که هاجر و اسماعیل را به زمین بیآب و گیاه مکه آورد و آنان را در آن جا مستقرکرد. عرض کرد :پروردگارا، من کسانی از اهل بیت و ذریه خود را در این سرزمین بی آب و گیاه در کنار بیت مقدست اسکان دادم برای آنکه اقامه نماز کنند و دینت را برپا دارند. آن گاه دعا کرد و گفت: بارالها، تفضل کن و در مقابل این خدمت دینی دلهای مردم را به آنان متمایل بنما. (س 14 آیه 37 ) دعای دیگری که خدا در قرآن آورده از حضرت زکریاست. او در ایام پیری و شکستگی خود و در روزگار پیری همسر خود به پیشگاه الهی عرض میکند (س 19 ،آیه 5 ): خداوندا، من بعد از خود در امر دین تو از کسان و بستگانم خائفم. پروردگارا، در این سنین پیری خودم و همسرم به لطف و کرمت به ما فرزندی عنایت کن که جانشین من شود و مسائل مربوط و متناسب با من را انجام دهد. باری تعالی دعای او را مستجاب کرد و حضرت یحیی را به وی عطا فرمود. اما دعای سوم از حضرت موسی بن عمران علیه السلام است. موضعی که موسی «علیه السلام » از طرف خداوند مأمور میشود نزد فرعون برود و او را به دین حق دعوت کند، این امر خطیر و بزرگ را به لطف الهی میپذیرد ، ولی دعا میکند و میگوید: رب اشرح ... (س 20، آیه های 25 تا 28 ) بارالها، به من در این کار بزرگ شرح صدر عنایت فرما. مشکلات مرا در این راه آسان کن و زبان مرا گویا نما تا آنان سخنان مرا بفهمند و به دین تو متوجه شوند. آیات دیگری در قرآن شریف هست که خداوند در آنها از دعای پیامبران سخن گفته و قضایای آنان را نقل کرده است. مقصود از ذکر این چند آیه توضیح این مطلب است که مسئله مشروعیت دعا نه فقط در دین مقدس اسلام است و نه فقط پیغمبر اسلام و ائمه معصومین علیهم افضل صلوات المصلین دعا کردهاند، بلکه دعا در ادیان سلف هم مشروعیت داشته و جزو تعالیم الهی بوده و پیامبران خدا و پیشوایان دین هم مشکلات و تمنیات خود را در پیشگاه خدا عرضه میداشتند، دعا میکردند و از او اجابت میخواستند. در اولین جملهای که امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم اخلاق آورده درود به پیغمبر است: اللهم صل علی محمد و آله. این جمله دارای دو بعد است: بعد اول این است که دعا مشروعیت دارد. خواه موضوع دعا و درود بر پیغمبر اسلام باشد و خواه موضوع آن مسائل و مطالب دیگر. انبیای گذشته نیز این برنامه را داشتند. اما مسئله درود بر پیغمبر اکرم در آغاز دعا مطلب دگری را هم دربردارد و آن اینکه تمنیات و تقاضاهای مردم به علل متعدد گاهی قابل استجابت است و گاهی قابل پذیرفتن نیست. آنجایی که مقبول درگاه الهی است عمل میشود، اما آن جایی که مورد قبول واقع نمیشود، علل و عوامل متعدد وارد و موانعی برسرراه تحقیق آن تقاضاست که بدان سبب قابل قبول پروردگار نیست. این مطلب در خلال روایات و اخبار اهل بیت آمده و قسمتهایی را خاطر نشان ساختهاند. از جمله دعاهای مردود دعاهایی است که برخلاف نظام احسن و قضای قطعی خدا باشد. مثلاً اگر کسی دعا کند که پروردگارا، من همیشه زنده بمانم و هرگز از دنیا نروم، دعایش پذیرفتنی نیست، زیرا کل نفس ذائقه الموت (س 3 آیه 185)یعنی هر نفسی شربت مرگ را میچشد یا دعا کند که بارالها جوانی من همیشه ثابت بماند و من هرگز به پیری و فرسودگی دچار نشوم. این دعا نیز قابل عمل و استجابت نیست، زیرا قضای قطعی خداوند این است که انسان از طفولیت به نوجوانی و جوانی برسد، سپس به میانسالی برسد و اگر عمر داشته باشد، به پیری برسد و آن چنان فرسوده شود. که تمام قوا را ازدست داده و معلومات خود را فراموش کرده باشد. این برنامهها را خداوند به قضای خود مقرر فرموده و در قرآن شریف آمده است. گاهی افراد از روی عدم توجه و بیعلمی دعاهایی میکنند که از نظر حفظ نظام عالم عملی نیست و ائمه معصومین علیهم السلام در مواقعی به افراد تذکر دادهاند و آن تذکرات به صورت حدیث در کتب اخبار آمده تا مردمی که از آن به بعد میآیند و پیرو اسلاماند متوجه آن دقائق و نکات باشند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است دعا کنند، بگوید: بارالها، مرا محتاج برهیچ یک از مخلوقین خود ننما، زیرا انسانی نیست مگر آنکه محتاج به مردم است. اگر میخواهد دعای صحیح کند، بگوید: خداوندا، مرا به اشرار خلقت محتاج مکن. در جمله دوم میفرماید: کسی نگوید: خدایا، از فتنه و امتحان به تو پناه میبرم، زیرا آزمایش مردم قطعی است و حتماً همه افراد در زندگی باید مورد آزمایش قرار گیرند؛ بلکه در مقام دعا بگوید: خدایا، از آن امتحاناتی که موجب لغزش میشود و باعث گمراهی و کجروی انسان میگردد به تو پناه میبرم. و همچنین میفرماید: هیچ فرد دعا کنندهای از خداوند بالاتر از قدر و منزلت و ارزش خود تقاضا نکند، زیرا چنین انسانی که تقاضای بیمورد و فوق مقدار و وزن خود میکند شایسته محرومیت است که به آن دعا دست نیابد و آن دعا از وی پذیرفته نشود. (" سفینه البحار" ج اول ) حدیث دیگر از علی « علیه السلام » مردی در حضور علی (ع) درباره دوست خود دعا کرد و گفت: خداوند هیچ ناملایم و مکروهی را برای او پیش نیاورد و درباره او روا ندارد. علی (ع) که این دعا را شنید به او فرمود: شما برای دوستت دعا کردهای به مرگ، یعنی میگویی: خدایا دوست مرا از دنیا ببر و به حیات او خاتمه بده، زیرا انسان زنده و کسی که در دنیا زندگی میکند لابد و ناچار باید به ناملایمات و مکروهاتی دچار گردد. ( شرح ابن ابی الحدید، ج 20،ص 289 ). این چند نمونه روشنگر این حقیقت است که مردم بدانند چرا اغلب دعاها مستجاب نمیشود. یک قسمت بی اثر ماندن دعاها مستند به این است که خواستههای آنها برخلاف نظام آفرینش است. اما علل و عوامل دیگری هم هست که موجب عدم استجابت است و دعا در پیشگاه الهی مورد قبول واقع نمیشود و به اجابت نمیرسد. در میان تمام دعاها، یک دعاکه قطعاً و جزماً همیشه مستجاب میشود دعای صلوات است، یعنی اینکه انسان بگوید اللهم صل علی محمد و آل محمد. این یک تمنایی است که قطعاً پذیرفته درگاه الهی است و هردعا کنندهای ذکر صلوات را بگوید و تقاضای درود بر پیغمبر و آل پیغمبر بکند، خداوند دعای او را مستجاب میکند و به پیغمبرش درود میفرستد. در این مورد در روایات آمده که چون دعای درود برپیغمبر قطعاً مورد پذیرش است، شما برای اینکه دعاهای دیگرتان مستجاب شود قبل از دعا کردن به رسول اکرم و اهل بیتش صلوات بفرستید و سپس تقاضای خود را بگویید زیرا دعای صلوات مورد قبول حتمی است و درخواست شما هم که در کنار دعای صلوات به پیشگاه خدا عرضه شده، زمینه پذیرش بهتر و عالیتر دارد. در این باره روایاتی هست که به بعضی از آنها اشاره می شود. امام صادق علیهم السلام میفرماید: همیشه دعاها در پشت پرده است، یعنی نمیتواند آزادانه به پیشگاه الهی راه پیدا کند تا وقتی که مشتمل بردرود پیغمبر باشد . (کافی ج 2) درحدیث دوم علی علیه السلام می فرماید: دعاها محجوب و محروم از وصول به مقامات عالیه است تا وقتی که درود به همسر فرستاده شود . (سفینه البحار) امادر حدیث سوم امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی یکی از شما در پیشگاه خداوند دعا میکند، البته تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر آغاز کند، چه آنکه درود بر پیامبر مقبول درگاه الهی است و خداوند چنین نمیکند که دعایی را که شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبی آغاز شده، قسمتی را بپذیرد و قسمت دیگر را رد کند. ( امالی شیخ طوسی )در این مورد خوب است تذکر داده شود که روایت دیگری هم از امام صادق آمده که فرموده است: شخص علاوه برآنکه در آغاز دعا صلوات بفرستد، در پایان دعا هم درود بفرستد و مجموعه تمنیات خود را آغاز کند تا دعای به پیغمبر و پایان دهد با دعای به پیغمبر. ( سفینه البحار ) از آنچه مذکور افتاد دو مطلب به دست آمد: اول آنکه دعا در دین مقدس اسلام و تمام ادیان آسمانی مشروعیت دارد. انبیای سلف و همچنین پیغمبر اسلام و ائمه معصومین علیهم افضل صلوات المصلین خود دعا بسیار کردهاند و پیروان خود را به تقاضا از درگاه باری تعالی تشویق کردهاند. اما موضوع دوم این است که هرتمنایی ممکن است مورد قبول واقع شود یا آنکه مردود درگاه الهی گردد اما دعائی که مسلماً پذیرفته میشود تقاضای صلوات برمحمد و آل محمد است. اولیای دین توصیه کردهاند که مستدعیات خود را محفوف به صلوات کنید و در ابتدا و انتهای آن بر پیامبر درود بفرستید تا دعای شما شایسته قبول باشد و در معرض اجابت خداوند بزرگ واقع شود و مقصد و مقصود شما تحقق یابد. از این رو امام سجاد علیه السلام دعای مکارم الاخلاق را با صلوات بر پیامبر آغازکرده، بدین منظور که سایر مطالب مورد درخواست، که قسمت به قسمت در این دعا به پیشگاه خدا عرض کرده، مورد قبول درگاه باری تعالی واقع شود. و بلغ بالایمان اکمل الایمان . امام سجاد بعد از ذکر صلوات اول، درخواستی از خدا میکند؛ میگوید: بارالها، مرا به کاملترین مدارج ایمان برسان. درباره ایمان سخن بسیار است و مطالب متعددی درباره آن در کتب اسلامی آمده که در این جا به اختصار به بعضی از آنها اشاره میشود. جمعی از آقایان میگویند ایمان از ماده "امن" است و آن حالت آرامش و اطمینان خاطری است که در باطن انسان تحقق مییابد. بنابراین میگویند ایمان در اسلام عبارت است از حالت باور معنوی و آرامش نفس. مطلبی که بسیار قابل توجه است و درباره آن هم بحث نشده این است که آیا ایمان عقد قلبی صرف است و یا متضمن اقرار و شهادت به زبان. و عمل به بدن نیز هست. در این مورد عقیده عدهای از علمای بزرگ قدیم و جدید این است که ایمان فقط عقیده قلبی است و بس. شهادت به زبان وعمل به بدن از شرایط ایمان است، به این معنی که کسی که میخواهد ایمان به معنای تعالیم قرآن داشته باشد باید در دل مؤمن و به زبان مقر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد. کسانی که عقیده دارند ایمان فقط عقد طلب است به آیاتی استشهاد میکنند. در یک آیه خداوند میفرماید : «کتب فی قلوبهم الایمان »(س 58 ،آیه 22 )یعنی ایمان در دلهای آنها نوشته شده.در آیه دیگر( س 49 ،آیه 14 )میفرماید: کسانی از اعراب گفتند ما ایمان آوردهایم. بگو ایمان نیاوردهاید، بلکه اسلام آوردهاید و هنوز ایمان در دل های شما داخل نشده است. البته آیات دیگری هم در قرآن هست که کلمه ایمان در آنها آمده و آن را به عمل مستند و مرتبط کرده و در قرآن آیات شامل این ارتباط بسیار است:«ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات»( س 2 ،آیه 277 )؛ و« بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات»( س 2 ،آیه 25 )؛ و«العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات »(س 103 ،آیه 1) قرآن شریف در این آیات بعد از ایمان، عمل صالح را میگوید. معلوم می شود عمل صالح غیر از ایمان است.اگر عمل صالح باشد خودش جزء ایمان و مجموع عقد قلب و عمل زبان یک خیر و در آن صورت باید بگوییم عمل صالح که خودش جزء ایمان است، عطف به نقش خود یعنی ایمان شده، در حالی که عطف شیء به نفس خود از نظر ادبی غلط است و نمیشود یک چیزی را به خودش عطف کنند و نسبت دهند .پس ناچار باید بگوییم عمل صالح ایمان نیست تا بتوانیم بگوییم نسبت دادن عمل صالح به ایمان از نظر اصل ادبی درست است و به جای این یک خلاصه مختصر از بیان آقایانی است که عقیده دارند ایمان فقط به دل است و بس و ربطی به زبان ندارد و ربطی به عمل هم ندارد. اما در مقابل، آن آقایان هستند که میگویند خیر، ایمان هم عقد دل است و هم عمل بدن. در اینجا مطلبی را از شیخ طوسی(ره) میآوریم که ایشان ایمان را هم عقیده قلبی میداند و هم اقرار به زبان و عمل بدن. شیخ طوسی میفرماید: ایمان مرکب است از تصدیق درونی و اقرار ظاهری؛ و استدلال ایشان براین اساس است که میگوید اقرار به زبان تنها ایمان نیست، به دلیل آیه" قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا "(س 49 ،آیه 14 ). اعراب میگویند: ما ایمان آوردیم؛ خدا نقی میکند و میگوید: ایمان نیاوردهاید، چون در دلتان ایمان نیست. پس مؤمن نشدهاید. اینان به زبان که میگویند، خدا میفرماید مقبول نیست. پس معلوم میشود که ایمان در شرع مقدس فقط به زبان نیست. در مقابل، شیخ طوسی از نظر جنبه معنوی هم میگوید این قضیه تصدیق قلبی هم بدون اقرار زبان ،ایمان نیست، و برای اثبات این مطلب به یک آیه استشهاد میکند و آن آیه مربوط به حضرت موسی است. (س 27 آیه 14) میگوید معجزات موسی را دیدند. در دل یقین داشتند که موسی پیغمبر خدا است، اما به زبان انکار کردند. پس معلوم میشود اگر آدمی در دل به نبوت موسی علیه السلام یقین داشته باشد اما آن را به زبان نیاورد، به موسی ایمان نیاورده. درباره پیغمبر اسلام هم قرآن می گوید علمای یهود که آشنا به کتب سماوی هستند «یعرفونه کما یعرفون اماءهم»(س 2 آیه146 ).اینان پیغمبر را آن چنان خوب میشناسند که فرزندان خودشان را .پس کسانی که پیامبر اسلام را فرستاده خدا میدانند و نبوت او را همانند شناختی که نسبت به فرزندان خویش دارند میشناسند. اما عقیده قلبی خود را با زبان انکار میکنند، ایمان ندارند. و آیات از این گونه بسیار داریم. نمونه دیگری از یقین قلبی و در عین حال خودداری از اقرار، در ابوجهل است. ابوجهل مظهر شرک است. آدمی بسیار بد و سمبل کفر است. یک روز پیغمبر اکرم با بعضی از اصحاب خود در مکه از کوچهای عبور میکرد. ابوجهل هم با بعضی از رفقای خود از آن جا میگذشت.او در برابر پیغمبر قیافه تلخ، زننده، تند و بیادب به خود میگرفت، اما این دفعه استثنائاً با گشاده رویی پیش آمد و دست محکمی به پیغمبر داد و رفت. این امر بسیار شگفتآور بود. رفقای ابوجهل گفتند: عجبا، آیا او به پیغمبر گرویده ؟ پس جبهه ما ضعیف شد .مسلمانان گفتند: امری حیرتآور است. آیا ابوجهل قبول اسلام کرده؟ پس اسلام از قوت بیشتری برخوردار گردید. او مردی بسیار نیرومند است. آن گاه به ابوجهل گفتند: این چه بود؟ پاسخ داد:" قال و الله انی لا علم انه صادق و لکن متی کنا تبعاً لعبد مناف"( بحار جدید ، ج 7، ص 157). گفت : به خدا قسم من میدانم که این مرد صادق است و راست گو است، ولیکن چه موقع چنین بوده که ما پیرو عبد مناف و فرزندان او باشیم؟ ملاحظه می کنید که ابوجهل آن چنان به پیغمبر ایمان باطنی و اعتقاد واقعی دارد که هم قسم یاد میکند و هم سخن خود را بالام تأکید میآورد، ولی با زبان صریحاً انکار میکند. پس جلوهگاه کفر است. بنابراین همان طور که یهود میدانستند موسی بن عمران فرستاده خداست و یقین باطنی داشتند، اما چون به زبان انکار کردند، کافربودند. ابوجهل هم میدانست که پیغمبر اسلام فرستاده خداست، ولی به زبان انکار کرد، باید زبان با دل هماهنگ باشد. اگر کسی به دل معتقد باشد و عقیده قلبی را با زبان بگوید، اما در عمل از روی طغیان نسبت به امر الهی بی اعتنا باشد و مفاهیم باری تعالی را نفی میکند وا پس می زند و اعراض می نماید او هم دارای ایمان نیست زیرا اعراض از امر خدا و استکبار در مقابل فرمان آفریدگار جهان منافی با ایمان دل و منافی با اعتراف زبان است. نمونه این امر، ابلیس در جریان سجده آدم است. از آیات قرآن استفاده میشود که ابلیس به خدا ایمان داشت؛ آن چنان ایمانی که در صف فرشتگان مقرب قرار گرفته بود.ایمان خود را هم به زبان میآورد و حتی در مواقعی نام حضرت حق را با احترام بسیار یاد میکرد، تا جایی که وقتی مطرود درگاه الهی شد و از قضیه آدم رنجیده خاطر گردید، گفت:" صنریک لا عوینهم صمعی"( س 38، آیه 82 ).آن قدر در مقام بیان به خدا احترام کرد که به عزت او قسم یاد کرد. اما این شیطانی که ایمان باطنی داشت و به زبان هم اقرار میکرد، در مقام عمل و اطاعت، از فرمان الهی سرکشی کرد و از امر خدا رویگردان شد. خدا به فرشتگان فرمود آدم را سجده کنند. ابلیس از اطاعت امر خدا ابا کرد، در مقابل فرمان الهی استکبار نمود و زیر بار اطاعت از فرمان خالق جهان نرفت. خدا تصریح میکند به این که ابلیس با این عمل به کفر گرایید و تمام اعمال گذشته اش برباد رفت. بنابراین من حیث المجموع استفاده میشود که ایمان دل زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود و همچنین ایمان دل زمانی ارزنده است که به طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگردر دل بود، زبان هم معترف بود و بدن هم انجام وظیفه کرد، مجموع این سه امر ایمان است و این مطلب در کتب روایات آمده که به پاره ای از آنها اشاره میشود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:" الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان" . " میزان الحکم" (ج 1 ،ص 302 ) یعنی ایمان گفتهای است که به زبان آید و عملی است که انجام شود و معرفتی است که در قلب مستقر گردد. ابوالصلت خراسانی میگوید: از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره ایمان سؤال کردم، در پاسخ فرمود: ایمان عقد واعتقاد به قلب است و لفظی است به زبان و عملی است به جوارح و ایمان نیست مگر آنچه گفتم. راغب در کتاب" مفردات " درباره ایمان میگوید: سخن ایمان به اجتماع سه چیز است: اول باور قلبی، دوم اقرار به زبان، سوم عمل به جوارح . و به هریک از این سه امر ایمان گفته میشود و راغب به آیه 143 سوره بقره اشاره میکند که خدا در آن آیه می فرماید:" و ما کان الله لیضع ایمانکم ای صلاتکم ". (خداوند ایمان شما را ضایع نمیکند، یعنی نماز شما را بیاجر نمیگذارد) . گفته راغب در معنی کردن ایمان به نماز ضمن حدیثی مفصل از امام صادق علیه السلام آمده است. از امام صادق (ع) سؤال شد درباره این که آیا ایمان قول همراه با عمل است یا قول است بدون عمل؟ حضرت در پاسخ فرمود: تمام ایمان عمل است و اقرار قسمتی از آن است که از طرف باری تعالی وصیت شده، در کتاب الهی تبیین گردیده، نورش آشکار است و حجتش ثابت. قرآن شریف به این امر شهادت میدهد و مردم را به آن فرا میخواند. آن گاه فرمود پس از آن که نبیاکرم در نماز از بیتالمقدس متوجه کعبه شد و قبله تغییر کرد، مسلمانان گفتند: یا رسولالله، وضع ما در نمازهایی که به طرف بیت المقدس خواندهایم چه خواهد بود و هم چنین وضع در گذشتگان ما که نمازها را به سوی بیت المقدس خواندهاند چه می شود؟ این آیه نازل شد: "و ما کان الله لیضیع ایمانهم"( س 2 ،آیه 143)؛یعنی خداوند ایمان آنها را ضایع نمیکند .آن گاه امام صادق (ع) فرمود : پروردگار نماز را ایمان خوانده است. نتیجه بحث این شد که ایمان مجموعه عقد قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش سائل فرموده است: تمام ایمان عمل است به این معنی که عمل روح قلب است ، عمل زبان اقرار است و عمل جوارح اطاعت از اوامر الهی است. اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شریف ایمان داشته باشند، باید از سه بعد مطلب را در نظر داشته باشند: از نظر معنوی مؤمن و دارای باور روحی باشند، از رحمت زبان اعتراف کنند و در مقام عمل، اوامر الهی را اطاعت کنند تا بتوانند جایگاه خود را در صف مردم با ایمان و مؤمنین راستین قرار دهند . با توجه به این که شروح فراوانی در مورد دعای شریف و ارزنده مکارم الاخلاق نوشته شده که امید است به لطف و تفضلات حضرت حق جل و علی به همه نویسندگان و خدمت گزاران عزیز و محترم پاداش فراوان عنایت شود ،از جهاتی ( که ذکرش لازم نیست ) برای این که خوانندگان گرامی و ارجمند بیشتر بهره مند شوند، حقیر سرتا پا تقصیر که خوشه چین علی و بزرگان است ترجیح داد با حذف وتصرف غیر محل مطالب، از کتاب علامه فقید آیت الله فلسفی رضوان الله علیه، که عمر گران بهایش را در ترویج مکتب اهل بیت صرف کرد استفاده شود. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم اخلاق اولین درخواستی که پس از ذکر صلوات ازپیشگاه خداوند می نماید این است که می گوید بار الها، ایمان مرا به کامل ترین مدارج آن برسان. در این جمله از دو نظر بحث می شود : یکی فرق بین ایمان و اسلام و آن دیگردرجات ایمان. امام صادق علیه السلام رسالهای خطاب به اصحاب خود نوشته که در روضه کافی، صفحه 405 تمام آن نقل شده و ضمن آن این جمله آمده:" واعلمو ان الاسلام هوالتسلیم والتسلیم هو الاسلام فمن سلم فقد اسلم و من لم یسلم فلا اسلام له" . بدانید که اسلام عبارت از تسلیم است و تسلیم نیز اسلام است. کسی که از صمیم دل تسلیم خدا شود اسلام واقعی دارد و آن کس که تسلیم نشود دارای اسلام واقعی نیست. بنابراین اسلام پیش از ایمان تسلیم ظاهری است و ارزش معنوی ندارد.اما تسلیم بعد از ایمان یکی از بهترین و عالیترین نشانههای ایمان واقعی است و این هر دو کلمه اسلام و تسلیم در قرآن شریف آمده است. در یک جا ( س 49 – آیه 14 ) میفرماید اعراب میآیند و به تو میگویند ما ایمان آوردهایم. به اینان بگو ایمان نیاوردهاید؛ بگویید اسلام آوردهایم، زیرا ایمان هنوز در قلوب شما راه نیافته است .این آیه راجع به گروه اول است . اما درباره گروه دوم یعنی تسلیم بعد از ایمان خداوند می فرماید:" و من احسن دنیا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن "( س 4 – آیه 125 ).کدام مسلمانی دینش بهتر است از آن انسان شریفی که ذات خود را تسلیم باری تعالی کرده و به تمام معنی مطیع حضرت حق است و در مقام عمل محسن و نیکوکار. درباره تفاوت اسلام قبل از ایمان و تسلیم بعد از ایمان روایات بسیاری آمده، از آن جمله این روایت است که امام صادق علیه السلام فرمود : "ان الاسلام قبل الایمان و علیه یتوارثون ویتناکحون والایمان علیه یثابون ".می فرماید اسلام قبل از ایمان است و براساس اسلام بین مردم مسلمان توارث برقرار می شود و هر گروه وارث اموال متوفی را ارث می برد. علاوه بر این بر اثر اسلام امر ازدواج واقع میشود و به طورخلاصه ظواهر جامعه براساس اسلام میگردد. اما در پایان حدیث میفرماید "و الایمان علیه یثابون" . اما بر اثر ایمان واقعی و عقد قلبی و تسلیم براثر ایمان ثواب الهی و اجر باری تعالی به آنان می رسد . (سفینه البحار – ج 1 – ص 643 ) حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام به این شرح رسیده است ، میفرماید : اسلام شهادت دادن به توحید خدا و تصدیق رسول گرامی است و به وسیله این دو شهادت خونها محفوظ میماند، نکاح و ازدواج جریان پیدا میکند و امر ارث بین وارث برقرار میگردد . حدیث دیگری از نبی اکرم (ص) است که قبلاً ایمان را معنی میکند و سپس اسلام قبل ایمان را . ( سفینه البحار – همان ) رسول گرامی (ص) فرموده است ایمان عبارت از آن است که دلها آن را با تعظیم و تکریم فرا گیرند و اعمال مردم آن را گواهی دهد و اسلام آن است که جاری شود به لسان و بر اثر آن ازدواج روا و حلال گردد . ممکن است کسی سؤال کند آنان که ایمان واقعی و قلبی به دین خداوند نداشتند چرا اسلام آوردند و از چه رو در مقابل مسلمین تسلیم شدند؟ در پاسخ میتوان گفت که تسلیم این گروه ممکن است دو علت داشته باشد: یکی ترس و دیگری طمع. ترس از این نظر که اگر در صف مشرکان و کفار باقی بمانند ممکن است جنگی پیش آید و ناچار شوند در جبهه به نفع کفار شرکت کنند و بر اثر حملات قوی و نیرومند سربازان اسلام کشته شوند و یا اسیر گردند. اما طمع از آن جهت که میدیدند دولت اسلام مستقر گردیده و ریشه اسلام تثبیت شده است . رسول گرامی مملکت به وجود آورده و بیت المال ایجاد کرده است .پیروان پیغمبر درآمدها و منافعی در این دولت دارند . گاهی از بیت المال استفاده میکنند و زمانی از غنائم جنگ بهره میبرند و بعضی از اوقات عایدات دیگر دارند . اگر اینان بروند و به ظاهر قبول اسلام کنند، پیغمبر گرامی اسلام آنان را میپذیرد و در صف مسلمین قرار میگیرند و از منافع و درآمدهایی که عاید مسلمانان میگردد بهرهمند میشوند. اینان به ظاهر مسلمان بودند و در باطن دشمن اسلام و مسلمین، و قرآن این گروه را منافق تعبیر فرموده و یک سوره به نام منافقین آورده است. این گروه در ظاهر وقتی به مسلمانان میرسیدند میگفتند ما علاقهمند به شما هستیم و ایمان آوردهایم ( س2 – آیه 14)، اما وقتی با شیاطین و هم عقیدههای خود خلوت میکردند به آنان میگفتند ما همچنان با شما هستیم و مسلمانان را مسخره میکنیم . نتیجه آنکه اولین تفاوت بین ایمان و اسلام آن است که مؤمنین اولاً دارای عقد قلبی و اطمینان خاطرند و در مقام دوم اطمینان خاطر خود و عقیده واقعی خویش را به زبان میآورند؛ اما منافقین عقد قلبی ندارند. به اسلام و کتاب خدا باطناً معتقد نیستند، بلکه به منظور جلب منفعت یا دفع ضرر آمده و به ظاهر قبول اسلام کردهاند تا از قتل و اسارت در جبهه جنگ مصون بمانند و از منافع بیت المال و غنائم بهرهمند گردند. اما تفاوت دوم، در مکتب پیمبران الهی مؤمن واقعی کسی است که به تمام آنچه از طرف باری تعالی بر آن پیغمبر نازل شده است ایمان بیاورد، باورداشته باشد و عملاً بر طبق آنها رفتار کند. اما گاهی اتفاق میافتاد که بعضی از افراد در مقابل پیغمبر خودشان این چنین نبودند و به تمام ما انزل الیه باور نمیآوردند یا عمل نمیکردند. بعضی را میپذیرفتند و قسمتی را رد میکردند. قرآن شریف این مطلب را در دو مورد ذکر کرده است: یکی درمورد کارهای ناروا و عهدشکنیهایی که بنیاسرائیل کرده بودند و تعدی و تجاوزهایی که داشتند، فرموده:" افتؤمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض" ( س2 – آیه 85 ) آیا به قسمتی از کتاب الهی ایمان میآورید و به بعضی دیگر کافر شوید و اعراض مینمایید . درباره مسلمانان اخلالگر و آنان که میخواهند بین مردم ایجاد فساد کنند فرمودهاست. ( س 4 – آیه 150 ) اینان میگویند ما به پارهای از آنچه خداوند بر پیغمبر نازل فرموده است ایمان داریم و به قسمتهای دیگری ایمان نداریم و به آنها کافریم. این گروه میخواهند برای خود راه مخصوصی را باز کنند و آنچه ازآیات قرآن و تعالیم الهی را که مطابق خواستههای آنها است میپذیرند و آنچه را که میل ندارند رد میکنند . این گروه قبل از اسلام بوده و در صدر اسلام هم بودهاند و اکنون نیز وجود دارند. اینان در شأن اجتماعی و برای مبارزه با پاره ای از کارهای ناروا، هر چه را که در قرآن و روایات بر طبق خواهش های نفسانی خود بیابند از آنها سخن میگویند و راجع به آنها با مردم حرف میزنند. مثلاً روایت میگوید :" من اکرم غنیا لغناه ذهب ثلثادینه". اگر کسی سرمایهداری را برای ثروتش احترام کند، دو قسمت از سه قسمت دینش رفته است. این جمله را میگویند و درباره آن بحث میکنند بدین منظور که قدرت زر و زور را در هم بشکنند. یا وقتی آن روایت را که حسین بن علی(ع) در مقابل لشکر حر میخواند "من رای سلطانا جائراً و نفس المهموم" ( ص 190) پیغمبر فرموده: هر کس سلطان ستمگری را ببیند و رفتار او را انکار و با او مبارزه نکند، همانند او معذب و محشور میشود. این روایت را میخوانند و درباره اهمیت آن فریاد میزنند و شعار میدهند، اما وقتی گفته میشود اسلام نماز آورده ، روزه آورده ، حج و زکات آورده، اسلام شرب خمر را حرام کرده، بیعفتی را ممنوع کرده، به اینها اعتنا نمیکنند. فقط و فقط اسلام انقلابی میخواهند، نه انقلاب اسلامی. این گروه از مسلمانی دم میزنند، ولی به جمیع ما انزل الله باور ندارند. اینان را هم میگویند مسلمان ولی فاقد ایمان. بنا براین دو تفاوت بین اسلام و ایمان ذکر شد: یکی اسلام منافقین که فاقد ایمان معنوی و عقد قلبی است، و آن دیگر اسلام کسانی که میگویند: مؤمن ببعض و تکفر ببعض . به جمیع ما انزل الله ایمان ندارند. پارهای از احکام الهی را میپذیرند و قسمتی از دستورهای خداوندی را رد میکنند. واضح است که در مقام تسلیم، این دو گروه با مؤمنین واقعی تفاوت بسیار دارند. تسلیم اینان قبل از ایمان است و تسلیم مؤمنین واقعی بعد از ایمان به خداست ارزش مهم ازآن تسلیمی است که یک نفر آگاهانه به خدا و تعالیم الهی و دستورهای پیمبران ایمان آورده و از صمیم قلب معتقد شده و سپس بی قید و شرط مطیع آن اوامر میگردد. آن تسلیم است که بسیار ارزنده و مهم است. نمونه آن تسلیم در مورد ابراهیم و اسماعیل است. وقتی در عالم منام به ابراهیم(ع) الهام شد که فرزند خود را قربانی کند، الهام الهی را با فرزندش در میان گذارد. فرزند هم با کمال صمیمیت الهام خداوندی را که به پدرش رسیده بود پذیرفت و آماده شد به دست پدر قربانی شود. و در این جا قرآن شریف میگوید :" فلما اسلما وتله للجبین " ( س37- آیه 103 ) وقتی هر دو به امر خدا گردن نهادند، در مقام تهیه مقدمات قربانی بر آمدند. این تصمیم بهتآور و حیرت زا نشانه کمال ایمان واقعی پدر و پسر است. کسی که به چنین مقام ایمان میرسد در مقابل امر خدا تسلیم بیقید و شرط است. چون و چرا نمیگذارد. عقل خود را به میان نمیآورد و نمیگوید من باید فکر کنم که آیا چنین عملی بر وفق عقل است یا نه. حضرت علی بن موسی الرضا « علیهما السلام » میفرماید: " و اعلموا ان رأس طاعه الله سبحانه التسلیم لما عقلناه و مالم نعقل" ( بحار – ج75- ص 348 ). سر آمد تمام شرایط اطاعت و فرمان برداری از خداوند این است که ما تسلیم بی قید و شرط خدا باشیم؛ چه در اموری که عقل ما آنها را درک میکند و چه آن اموری که عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقیقت آن را درک نمیکند. برای آنکه معنای تسلیم و اطاعت بیچون و چرا در اموری که حاوی مصلحت است هر چه بهتر روشن شود و خوانندگان محترم بیشتر به عمق آن واقف گردند، لازم است در این جا حدیثی را از رسول گرامی(ص) ذکر و سپس در مورد آن توضیح لازم معروض گردد .( مجموعه ورام – ج 2 – ص117 ) رسول اکرم(ص) فرموده است: ای بندگان خدا، شما همانند بیماران هستید و خداوند همانند طبیب معالج. صلاح مرضی در آن چیزی است که طبیب از نظر علم پزشکی میداند و تدبیر درمان خود را بر آن استوار میسازد، نه آن چیزی که هوای نفس مریض طلب و خواهش غریزی خود را درخواست میکند. پس تسلیم امر باری تعالی باشید تا به فوز و پیروزی موفق گردید و از خطرات و مهالک نجات یابید.که مریض به طور طبیعی دارای حب ذات و عشق به زندگی است. برای اینکه خود را از گرفتاری بیماری برهاند و درد خود را درمان کند. بی قید و شرط خویشتن را تسلیم طبیب میکند و با تمام وجود مطیع فرمان او میشود. اگر مثلاً نیازی به جراحی دارد و باید کلیه او تعویض شود و یا زخم معده دارد و باید قسمتی از معدهاش برداشته شود، در آغاز طبیب دستورهایی میدهد و میگوید خون مریض را تجزیه کنند تا وضع مزاجی او را بفهمد، هرگاه مقتضی بداند قبل از عمل جراحی به او دوا میدهد و به طور خلاصه تمام مقدمات کار را فراهم میکند و بیمار هم به تمام معنی در مقابل دستور پزشک مطیع است. هر چه بگوید عمل میکند، چون میداند بر وفق مصلحت است روز عمل فرا میرسد. با میل و رغبت یکسره روی تخت جراحی میخوابد. با اینکه در دل مضطرب است و این کار سنگینی است، اما یک قدم از اطاعت طبیب سر باز نمیزند و به آنچه پزشک میگوید عمل میکند. او را بیهوش مینمایند و شکمش را باز میکنند و کلیه را برمیدارند کلیه سالمی را پیوند میزنند یا نصف معده را قیچی میکنند و به دور میاندازند. سپس بخیه میکنند مریض به هوش میآید. به اتاقش میبرند. باز هم مطیع مطلق آقای پزشک است. هرچه بگوید اطاعت میکند به امید اینکه در پی این اطاعتها به سلامتی نائل گردد، بیماریاش درمان شود و رفاه زندگی پیدا کند و تمام آنچه را که صلاح زندگی اوست به دست بیاورد. این است مقام تسلیم و رضای یک بیمار در مقابل طبیب عالم درمان. رسول گرامی(ص) میفرماید : مردم، شما مانند مریضید و خداوند مانند طبیب. همانطوری که بیمار از پزشک عالم خود بدون چون و چرا اطاعت میکند، تنها به این دلیل که هر چه میگوید و عمل میکند به مصلحت بیمار است، مردمان با ایمان هم باید بی چون و چرا امر خدا را اطاعت کنند و تسلیم بیقید و شرط فرمان الهی باشند تا به صلاح و سعادت نائل گردند. جالب اینکه مریض میداند که این آقای پزشک درس خوانده و عالم است و انسانی دارای فضیلت است، اما در عمق جان احتمال میدهد که در این مورد اشتباه کرده باشد. شاید به دقائق مرض واقف نشده باشد .ممکن است در حین جراحی و تعویض کلیه یک اشتباه کوچک کند و در نتیجه بیمار به آن مصلحتی که باید برسد توفیق نیابد. اما مؤمنین واقعی در اوامر الهی چنین احتمالاتی نمیدهند. اینان میدانند که خدا به تمام حقایق و دقائق واقف است . یقین دارند که خداوند تمام مصلحت ها ی مردم را میداند و مطمئناند که طالب سعادت انسانها و تعالی و تکامل آنان است .از این رو با اطمینان خاطر تسلیم اوامر او میشوند و بی چون و چرا اوامرش را اطاعت میکنند و در نتیجه به سعادت ابدی و کمال واقعی نائل میگردند. از آنچه تا این جا بیان شد قسمت اول این بحث، یعنی فرق بین اسلام و ایمان واضح و روشن شد که تسلیم قبل از ایمان ناشی از ترس است یا طمع و تسلیم بعد از ایمان ناشی از معرفت باری تعالی و به منظور نیل به صلاح و سعادت است . اسلام فرمان برداری ظاهری و تسلیم بیرونی است، ایمان عقد قلبی و تسلیم درونی است. گردن نهادن به اوامر خداوند و تسلیم قبل از ایمان فقط در حضور مردم صورت می گیرد و در خلوت تسلیم و اطاعتی وجود ندارد، اما تسلیم بعد از ایمان همیشه و همه جا وجود دارد ولی مؤمنین واقعی هم در خلوت فرمان بردار اوامر باری تعالی هستند و هم در حضور مردم . قسمت دوم ، توضیح درجات و مراتب ایمان است . امام سجاد(ع)میفرماید: بار الها، ایمان مرا به کاملترین مدارج آن برسان. برای آنکه بالاترین مراتب و درجات ایمان را بشناسیم، لازم است در روایاتی از اولیای گرامی اسلام که راجع به کمال ایمان و حاوی نشانهها و علائم آن است، دقت کنیم و منتهای توجه خود را مبذول داریم تا با راهنمایی آن روایات به بالاترین مراتب ایمان واقف گردیم. دراین جا برای مزید آگاهی خوانندگان محترم بعضی از آن احادیث ذکر می شود : (1و2و3 – میزان الحکمه ) 1- رسول اکرم فرموده است: سه چیز است که اگر در کسی باشد، ایمان خود را کامل کرده است: اول آن مردی که در راه خدا و برای اعلای حق از ملامت هیچ ملامت کنندهای نترسد؛ دوم آن کس که هیچ یک از اعمال خود را به ریا آلوده نکند؛ سوم شخصی که وقتی دو امر به او عرضه شد،یکی مربوط به دنیا و دیگری مربوط به آخرت، آن را که مربوط به آخرت است برگزیند و بر امر دنیا مقدم ندارد. 2- مردی به رسول اکرم(ص) عرض کرد: یا رسول الله، دوست دارم ایمان من کامل شود. در جواب فرمودند : اخلاق خود را نیکو و پسندیده کن. براثر این عمل ایمانت کامل می شود. 3- امام باقر(ع) فرمودند: سه چیز است که اگر در کسی باشد، ایمان خود را کامل کرده است: انسانی که چون به امری راضی شد رضای او ، او را در باطل وارد نکند و وقتی خشمگین گردید خشم او وی را از حق منحرف و منصرف نکند و زمانی که قدرت پیدا کرد به چیزی که شایسته او نیست دست نگشاید. در کتابهای دینی روایات متعددی از رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام درباره کمال ایمان رسیده و مجموع آن روایات ناظر به خلوص نیت و چگونگی گفتار و رفتار مؤمنین است. و تمامیت ایمان هر فرد به نسبتی است که آن عمل را انجام میدهد و آن وظایف مهم و سنگین را عملاً رعایت میکند عده معدودی از اولیای خدا هستند که تمام نشانههای ایمان تام و کامل را عمل میکنند و آنها را به کار میبندند. اینان واجد کاملترین درجات ایماناند. امام سجاد(ع)چنین ایمانی را از درگاه خداوند متعال درخواست میکند ناگفته نماند دعای شریف مکارم اخلاق خود مجموعهای است که قسمت اعظم نشانههای ایمان کامل را در بردارد. لازم به تذکر است که امام سجاد به صورت دعا همه معارف و تعالیم دینی را مشروحاً بیان فرموده. سلام وصلوات خدا ی تعالی بر آن بزرگوار و همه تابعین . خداوند اعلی به همگان توفیق خدمت خالصانه کرامت فرمایند .
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
استاد محمود امجد : باید منافع خلقالله را بر منافع شخصی و خودخواهیها ترجيح دهيم
· هرچه بینی دوست بین با این و آن ات کار نیست یکی می گوید زنده باد یکی می گوید مرده باد یکی می گه خدا یکی می گه آشغال ، هرکس هرچی می خواهد می گوید با حرف که کسی عوض نمی شود ! · اینکه دعاهامون مستجاب نمی شود از بی معرفتی مان است ما به اندازه یک جنین چیز نمی فهمیم در این عالم ، سر و ته این عالم را نمی فهمیم بزرگان ما جلوی فهمشان دیوار است فقط 14 نفر قدشان بلند است . خدا سه باب برای ما قرار داده یکی توبه است دومی دعاست و دیگری توسل می باشد و این سه باب را برای همه گذاشتند همه جا و همه کس و دعا را هم قرار نیست حتما به سمت قبله باشد اینکه ما بفهمیم خدا می تواند دعایمان را مستجاب کند و بدهد این دعاست همین که بدانیم خدا ما را می تواند عذاب نماید توبه می باشد یک استغفرالله و یک صلوات همه گناهان آدمی را از آسمان تا به زمین می ریزد . · حسینی باشید خیلی طرد نکنید مردم را ، کو آیت الله شهید بهشتی (رحمت ا... علیه) ؟ کجا رفت؟ چی گفت ؟ گفت جذب در حد اعلی و امکان ، دفع در حد ممکن ، چرا اینجوری شدیم ؟ چرا دست پا شدیم ؟چرا اعمال و رفتار ما مردم را از دین بیزار می کند؟ آیا ما حسینی هستیم ؟ حسین می گوید بیا مسیحی بیا گناهکار بیا اشتباه نکنیم نمی گوید مطب باز کردم برو مریض شو می گوید مریض ها بیایید رسول ترک بیا. · حتی اگر مؤمنی هم خبری به شما داد دربارۀ آن تحقیق کنید چه برسد به فاسق. · عالم عکس خداست ، عالم سایه خداست ، آیات قرآن در این باب زیاد هستند. « الم تر الی ربک کیف مدظل » آیت یعنی فلش . عالم آیت اوست . آنوقت انسان آیت العظمی است . متاسفانه این القابی که می گوئیم هیچ کدام حقیقت ندارد . منتهی برای احترام است و الا این حرفها نیست . آیت الله العظمی حضرت امیرالمومنین « علیه السلام » است،آیت الله العظمی امام زمان است . انسان در بین سایر موجودات آیت الله العظمی است . آنوقت چرا این انسان سقوط می کند و از حیوان پست تر می شود ؛ « اولئک کاالانعام بل هم اضل سبیلا »، خوب حیوانات هیچ کدام گمراه نیستند . هیچ مورچه ای گمراه نیست . هیچ خوکی گمراه نیست . هیچ سگی گمراه نیست الان هر گِل لگدزنی شده آیت الله . · انسان عمودی فکر کند خداپرست می شود والا هزار سال درس هم بخواند فایده ای ندارد دانشمندان جهان بایستی عمودی فکر کنند دانشگاهیان باید عمودی فکر کنند آن وقت دانشگاه همه می شوند خداپرست .اگر انسان عمودی فکر نکند هزار سال هم درس بخواند چیزی نیست عالم بودن به عمامه نیست اگر کسی عمامه اش از گنبد مسجد آقای بروجردی بزرگتر باشد این اگر عمودی فکر نکند از نظر اسلام عالم نیست شیطان تمام این حوزه ها و دانشگاه ها را رفته و همه استادان را در تمام رشته ها دیده لذا شیطان از همه استادتر است از همه عالم تر می باشد. · هر کی با ما نیست علیه ماست این غلط است بابا این منطق معاویه و یزید است بله نسبت به اهل بیت صادق است ولی غیر از اهل بیت برای کس دیگری صادق نیست. باید خودخواهی را کنار بگذاریم ما خدا پرست نیستیم در عمرمون یکبار لا اله الا الله نگفتیم . · کارهای ما بر اساس فرهنگ اسلام نیست اصلا ما مسلمان نیستیم با ختنه شدن که آدم مسلمان نمی شود فرهنگ اسلام با فرهنگ جامعه کشور ما از زمین تا آسمان تفاوت دارد. · بچه های این کشور رفتند له شدند ، تکه تکه شدند آخ هم نگفتند حالا ما سر ریاست دعوا می کنیم حواستان باشد ما نوکر این ملت هستیم خدایا سوختیم داریم می سوزیم ظهور آقامون امام زمان (عج) را هر چه زودتر برسان. · با این رشوه ها ، تهمت ها ،تضییع حقوق ها ، با این شکست ها ، با این ظلم و زوری که داریم و بالاخره با این بدخواهی ها و با این اوضاعی که ما داریم استحقاق همه جور توسری خوردن را داریم. · یک کسی به من می گفت که ما جواب جوانها را بایستی چی بدهیم من گفتم که ما متهم نیستیم که محاکمه بشویم مجرم هستیم آقا و بدتر از همه من باید توبه کنم همه مسئولند و جوابی هم نداریم. · هیچ اراده ای به غیر از اراده خدا حاکم نیست. · روزی ده مرتبه به خدا دروغ می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین برگردیم به خدا و توبه کنیم · هیچ کسی ملاک نیست بلکه معیار و میزان «حق» است. · من لذتی را که از تحصیل علم نزد آیة الله بهاء الدینی بردم، از هیچکس نبردم . وقتی که با ایشان بودم قدرتی در خودم احساس می کردم ، گویا که می توانم به هر سؤالی پاسخ بگویم. · ای یزید ، خائنین و جنایتکاران روزگار ، خدا حاضر و ناظر شماست ان ربک لبرمرصاد شوخی نیست این عالم همه قلدرها آمده و همه شان را پس زده شما عبرت نمی گیرید؟ این فرعون ها و این نمرودها که آمدند شما در پیش آنها پشه هم نیستید عبرت نمی گیرید؟ · دو کار ما بیشتر نداریم طاعت خدا و معرفت امام · بعضی ها عمامه سرگذاشتند اما خولی هستند شمرند عمامه سرگذاشتن دلیل خوبی نیست · بايد خودپسندی و خودبينی را كنار گذاشت. بايد به فكر مصالح كلی جامعه باشيم و منافع خلقالله را بر منافع شخصی و خودخواهیها ترجيح دهيم. · اگر مردی زبانت را نگهدار زکذب و غیبت و بهتان و آزار خدا لعنت کند به آنهایی که بشریت را آزار نمودند هرکس به بشریت در هر لباسی خدمت می کند کراوات دارد کلاه شاپو وعمامه دارد هرکس خدمت می کند خدا سربلندش نماید · با این اخلاق و کردار ما حضرت امام زمان هرگز نمی آید هی می گوییم گل نرگس بیا بیا ، کجا بیاد ؟ · نباید خیال كنیم كه ما چوناین نظام را قبول كردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار كنیم كه ما مسلماننیستیم. اسلام چیز دیگری است. الان اگر بنده بگویم من نمونهی حوزهی علمیه هستم، اصلاًمردم از حوزهی علمیه متنفّر میشوند. باید بگویم من هم یك طلبهی ناقص از حوزه هستم، اگریك نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یك مسلمان كالی(ناقص) هستم. اگر از مناشكالی دیدی به اسلام لطمه نزن. مرحوم جمالالدین اسدآبادی - خدا او را رحمت كند - میگفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را كنیم. ما یك سری سلیقهی شخصی ازشرق و غرب جمع كردهایم و اسمش را اسلام گذاشتهایم. عروسی و عزای ما اسلامی است؟مراسم و رفتارهای ما اسلامی است؟ كجای ما اسلامی است؟ · اگر انسان براي خودش شأني قايل باشد، به جاي طرفداري از حق، به جاي حق، از شأن خود مواظبت مي کند. و لذا خودبزرگ بيني در اصل نوعي ذلت و كوچك شمردن خود است و انساني كه احساس برتري نسبت به ديگران داشته باشد براي حفظ اين احساس، هر ذلتي را مي پذيرد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
تقوی از نگاه حضرت آقای امجد
· نبايد موضوع تقوي را با وسواس! اشتباه كرد. وسواس نوعي بي تقوايي است. نبايد مسائل شرعي را به گونه اي مطرح كرد كه مردم به وسواس بيفتند. دين اسلام دين سمحه سهله است. اسلام دين تعبد است. اصول دين تعقلي است اما احكام تعبدي است! نبايد در اين موارد اينقدر سخت گرفت. انسان وسواسي اگر راست مي گويد بايد جلوي زبانش را بگيرد. تهمت مي زند، دروغ مي گويد، ... اما صد مرتبه خود را آب مي كشد! مردم آزاري نكن. تقوي يعني خدا داري! · خداوند هم خودش را اهل تقوي دانسته! در عرفان مي گويند تقوي از وقايه است يعني انسان بدي ها را به خودش نسبت دهد و سپر خدا شود. مانند حضرت ابراهيم كه فرمود و اذا مرضت فهو يشفين. او مريض شدن را به خدا نسبت نداد اما شفا يافتن را به خدا نسبت داد اما شيطانِ بي ادب گفت فبما اغويتني! يعني تو مرا گمراه كردي! درست است كه خداوند همه كاره است اما هرچيزي را نبايد در گفتار به خدا نسبت داد بايد ادب را رعايت كرد. به هرحال تقوي يعني وقايه يعني خود را سپر خدا قرار دهد و بدي ها را به خودش نسبت دهد. مثلا: سبحانك اني كنت من الظالمين! يا در دعاي كميل مي گوييم: ظلمت نفسي! و ... اين دعا خيلي عجيب است... علامت انسان متقي اين است كه خود را پست ترين مي داند اما مي خواهد كه برترين بشود. بزرگترين كاري كه شيطان با ما مي كند اين است كه ويروس خود بيني و خودخواهي و خيريت را در مغز ما مي كند. چرا محراب امام جماعت گود است؟! يعني امام جماعت مي گويد: من پايين تر از همه هستم و به خاطر نماز بقيه نماز مرا هم قبول كن! هيچ امام جماعتي نبايد خود را برتر از بقيه بداند اگر برتر بداند ساقط است. علامت اصلي متقين اين است كه خود را پايين تر مي داند اما مي گويد: واجعلني للمتقين اماما يعني مي خواهم برترين باشم. نقطه سقوط اين است كه خود را برتر از ديگران بداند و نقطه شروع حركت انسان موقعي است كه بفهمد پايين تر از بقيه است. با حرف و تعارف هم نمي شود. بايد بفهميم كه پايين تريم وگرنه ممكن است از تعريف و تمجيد ديگران خوشمان بيايد اما از روي تظاهر و براي خوب نشان دادن خود در جمع به كسي كه از ما تعريف كرده بگوييم از ما تعريف نكن! مثلا اينكه بگوييم الاحقر اما خود را بالاتر از ديگران بدانيم درست نيست! ... · اگر كسي مي خواهد آدم شود ببيند پيامبر خدا چگونه بوده است! البته پيامبر آمده است تا ما را به موطن خودمان برساند. پيامبر به همه بلند سلام مي كرد. چه خوب است ما نيز به همه بلند سلام كنيم. · غالب مشكلات فردي و اجتماعي كه با آن دست به گريبان هستيم دقيقا و مسلما ناشي از ضعفهاي اخلاقي ما است و مشكلات و گرفتاريهاي و بن بستهاي جهاني نيز درست از فقراخلاقي جامعه ها و مخصوصا سران بسياري از كشورهاي جهان سرچشمه ميگيرد. آري اخلاق سرمايه اصلي اقوام و ملت ها است اخلاق كليد حل مشكلات مهم اجتماعي است . اخلاق خمير مايه تمدن و ستون فقرات يك زندگي اجتماعي سالم است و اخلاق بهترين وسيله انسان در سير الهي است. بهمين دليل تا مسائل اخلاقي در جوامع انساني حل نشود، هيچ مسئله اي حل نخواهد شد. و باز به همين دليل تهذيب نفوس و تزكيه قلوب و تكميل مكارم اخلاق به عنوان يكي از اهداف اصلي بعثت پيامبر اسلام در كتاب آسماني قرآن و روايت اسلامي بيان شده است پيشوايان اسلام و بزرگان دين قسمت عمده عمر پربركت خود را براي اين منظور صرف كرده اند. · حضرت رضا(ع) براي عاقل 10 علامت را بيان فرموده اند كه دهمين علامت اين است كه انسان خود را شر خلق بداند! انسان بايد در اثر تفكر و تجربه و تمرين وقتي به فردي مي رسد كم كم باور كند كه اين فرد بهتر از او است يا او بدتر از اين فرد است. البته ملكه شدن اين موضوع نياز به تمرين و تكرار و … دارد. حتي اگر ما به انساني برسيم و شري را در او مشاهده كنيم بايد توجه كنيم كه ممكن است شر او ظاهر شده باشد و خير او هنوز ظاهر نشده است و اگر فكر كنيم ما بهتر از او هستيم بايد توجه كنيم كه شايد خير ما ظاهر شده باشد ولي شر ما ظاهر نشده باشد. از كجا معلوم كه اين وضع ادامه پيدا كند؟! ممكن است ما مثل يك استخر آرام و زلالي باشيم كه لجن در ته آن است اما ممكن است با يك تلاطم آلودگي ها خودش را نشان دهد! يك نقطه ضعف گاهي انسان را ساقط مي كند! به خصوص خود بزرگ بيني و حسادت خرمن زندگي انسان را آتش مي زند. غره مشو كه مركب مردان مرد را در تگناي باديه پي ها بريده اند نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش ناگه زيك ترانه به منزل رسيده اند · ملامتي شدن و خود را به ملامتهاي غيرعادي انداختن راه حل درستي نيست. ... تعريف و تمجيدهاي ديگران حتي تعريف امام معصوم نيز مشكلي از ما را حل نمي كند. مگر اينكه امام معصوم دعا كند كه عاقبت به خير شويم يا خبر دهد كه عاقبت به خير هستيم. مهم عاقبت به خير شدن است. به قول حضرت آيت الله بهجت: شيطان تا آخرين لحظه با انسان كار دارد. ايشان به همين علت اجازه ندادند تا موقعي كه در قيد حيات هستند برايشان كنگره بزرگداشت گرفته شود. شيطان قسم خورده است كه همه ما را گمراه كند. هركسي را به طريقي گمراه مي كند. از طريق منبر، از طريق مداحي، از طريق عبادت، از طريق نمازشب، ... علامتش اين است كه ما پيش خودمان مغرور مي شويم! و عاقبت به شري مربوط به غرور است و هركس پيش خدا شكسته نفسي كند عاقبت به خير است. با كمي تمرين مي توان به اين باور رسيد كه ديگران بهتر از ما هستند و ما بدتر از ديگران! · توجه به اين نكته كه خير و شر در انسان مخفي است كليد كار است. ممكن است خير شخص پنهان باشد و شر او ظاهر شده باشد و يا برعكس! و لذا نمي توان به آنچه ظاهر است اطمينان پيدا كرد! چه درمورد خودمان و چه در مورد ديگران. در درون انسان هفت طبقه وجود دارد! چه مي دانيم در باطن و درونِ درون ما چه اتفاقاتي مي افتد! واقعا ما نمي دانيم. «بنده شناس خدا است!» اين از جمله هم از جملات عجيبي است كه اگر به جا بكار برده نشود انسان جهنمي مي شود و اگر درست بكار برده شود انسان را بهشتي مي كند. اگر تعريف كسي را كردند و شما از روي حسادت يا براي ايجاد شبهه گفتيد «بنده شناس خدا است!» جهنمي شده ايد و اگر تعريف خودتان را كردند و گفتيد «بنده شناس خدا است!» بهشتي شده ايد! خباثت و طهارت باطن شرط است و ظواهر هيچ دليل و شرط نيست. عبادتهاي ظاهري و رعايت ظواهر براي پاك شدن درون است وگرنه ارزشي ندارد. هيچ وقت علامه طباطبايي و حضرت امام(ره) خودشان را بالاتر از بقيه نمي دانستند. نامه هاي امام(ره) به مرحوم سيداحمدآقا را نگاه كنيد! واقعا چيزهايي كه امام(ره) به خودشان نسبت داده اند عجيب است. آنچه امامان معصوم(ع) مي فرمودند انسان را مبهوت مي كند! ان اقل الاقلين!، ان اذل الاذلين!... ما ديگر چه بگوييم؟! ما چطور خودمان را برتر از ديگران بدانيم؟! ... · حساب دستگاه الهي با حسابهايي كه ما داريم متفاوت است. آيا ارزش آن دختر جوان مسيحي كه به دورافتاده ترين نقاط آفريقا مي رود و مردم را به نام حضرت مسيح(ع) به بهداشت دعوت مي كند و مردم را به دين علاقمند مي كند با من كه هر روز زيارت عاشورا و نماز شب هم مي خوانم، ولي به احدي رحم و مروت ندارم يكسان است؟! آنچه مسلم است اين است كه بايد درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسايل هدايت را فراهم مي كند. اينجانب اعتقاد داشتم حتي اين ماركسيست هايي كه در دوران انقلاب در تظاهرات شركت مي كنند اگر كشته شوند بعید نيست شهيد باشند. به هر حال رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد. ما از اين جهت خيلي اميدوار هستيم كه مخالف خدا نيستيم و خدا هم ارحم الراحمين است. هر چيزي به جاي خودش! ... جوان بايد از گناهان گذشته خود استغفار كند و ديگر گناه نكند و پيرمرد هم بايد به لطف و رحمت بي منتهاي خدا اميدوار باشد! ... چيزهايي هست كه باعث عاقبت به خيري مي شود به عنوان نمونه خدمت به بندگان خدا باعث عاقبت به خيري مي شود. چيزهايي هم باعث عاقبت به شري مي شود. ... تشخيص اينكه در كجا چه بايد كرد ظرافتهاي خاصي دارد. هيچ كس نبايد به خودش مغرور شود. انسان بايد همه را بهشتي بداند و خود را جهنمي و سعي كند تا خود را از جهنم نجات دهد و بعد هم به دنبال نجات مردم باشد! · پرهيز به معني كناره گيري يا انزوا نيست. پرهيز در متن اجتماع و در حين انجام عمل اتفاق مي افتد. بايد وارد اجتماع شد اما دروغ نگفت! بايد از اين آتش ترسيد و مال يتيم را نخورد! اتقو يوما، اتقوا ... يعني پروا كنيد نه اينكه انزوا كنيد. اسلام دين اجتماعي است. وظيفه انسان اين است كه خودش را بسازد و وارد جامعه شود ... وظايف افراد هم با هم فرق مي كند. يكي ممكن است ذخيره باشد. در تاريكي نشسته اما روشنايي را مي بيند. منتظر انجام وظيفه است. در موقع خودش وارد مي شود و وظيفه اش را انجام مي دهد! معمولا هم نقطه عطفي را به وجود مي آورد! با يك حركت يك مملكت را نجات مي دهد. هر كس حد خودش را نگهدارد بهترين خدمت را به جامعه كرده است. براي ما ورود به جامعه و تحمل سختي ها و شنيدن ناسزاها و ... باعث خودسازي مي شود. تقوي يعني حضور در صحنه و پروا از خداوند! ... شناخت حد خود نيز بسيار مهم است. نبايد در موقعيتي وارد شد كه از طاقت و توان خارج است. انقلاب ما انقلاب عظيم و تجربه خوبي بود اما متاسفانه خودسازي كم بود. افرادي ممكن است گاهي با دست بوسي سوار شوند! ما به امثال مدرس نياز داريم. خدا رحمت كند او را · تمام بدبختي ها و مشكلات بشر مربوط به بي تقوايي و همه سعادتهاي او مربوط به تقوا است! · كوچكترين مصيبتي كه بر سر انسان مي آيد از بي تقوايي است. ممكن است اين سؤال مطرح شود كه مصيبتهايي كه بر امامان معصوم و حضرت سيدالشهداء وارد شد به چه علت است؟ پاسخ اين است كه ايشان خودشان همه مصيبت ها را براي هدايت بشر قبول كردند و با موضوع مصيبت هايي كه ناخواسته براي امثال ما به وجود مي آيد متفاوت است. ما بايد دقت كنيم كه هميشه هر بي تقوايي نتيجه مشخصي برايمان دارد. اگر انسان اينطور باشد ديگر در اين جامعه يك ذره كار خلاف نمي كند. همه تلاش بشر براي نجات از مشكلات و آگاهي است و اين در تقوي است. خداوند فرمودند من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب. پيامبر اعظم (ص) در باره اين آيه فرمودند: لواخذالناس كلهم لهذه الايه لكفيتهم يعني اگر تمام مردم اين آيه را بگيرند كفايت مي كند! چون خدا فرموده كسي كه با تقوي باشد درهاي بسته را بسويش باز مي كند. كسي كه بر اساس فطرت و شرع و عقل رفتار كند مشكلات برايش حل مي شود،درهاي بسته بسويش باز مي شود. حضرت يوسف(ع) بسوي در بسته رفت اما اين در برايش باز شد! دري كه آن موقع باز نمي شد و هيچكس هم نمي توانست باز كند، اين در كه با كليد مخصوص سلطنتي و در مواقعي خاص باز مي شد به رويش باز شد. او را در چاه انداختند ولي به تخت سلطنت رسيد. من يتق الله يجعل له مخرجا و لذا راه نجات از مشكلات تقوي است، با تقوي مشكلات شكلات مي شود! شيرين مي شود و يرزقه من حيث لايحتسب يعني از جاهايي كه گمان و حساب نمي كند روزي هاي مادي و معنوي برايش مي رسد. يك دانشمند نياز به الهامات و جذبات معنوي دارد وگرنه در اين عمر كم و اين كارهاي زياد نمي شود انسان به مقاصد بلند برسد و زمينه الهامات تقوي است! · اين الله اكبر كه در نماز مي گوييم يعني خدا بزرگ است و ديگر هيچ. هيچ چيز ارزش ندارد جز خدا. وقتي فقط خدا پيش آنها ارزش داشت به همان لااله الالله كه به قول رسول اكرم(ص) سبب خداشناسي و رستگاري است رسيده اند. كسي هم كه خدا شناس شد ديگر نه حسادت دارد، نه كبر دارد، نه بخل دارد، نه خودبيني دارد، نه خودخواهي دارد! اين صفات و رذايل و فضايل زنجيري است! يك رذيله رذيله ديگر را مي آورد، يك فضيله فضايل ديگر را با خود مي آورد! اما اصل فضيلت توحيد است. اگر موحد شد ديگر هيچ بدي نمي كند، بدي ندارد، نيت بد نمي كند و ... تمام صفات تابع اين كلمه است كه خدا پيش آنها بزرگ است و ديگر هيچ چيز ارزش ندارد. در جنب خدا هيچ چيز ارزش ندارد! البته با توجه به ارزش هايي كه خدا قرار داده، حب محبوب خداوند هم حب خداوند است! · تقوي مساوي است با احساس مسؤليت در برابر پروردگار و عدم بي تفاوتي در باره جامعه و عقايد مردم، از بي رنگي در آمدن و جامه صبغه الهي پوشيدن صبغه الله و من احسن من الله صبغه. تقوي منجي عقيده از سرگرداني و جهت دهندة آن است و لذا يك انسان داراي تقوي و يك متقي واقعي يعني كسي كه به دستورات الهي پايبند است. · نتيجه تقوي اين است كه همه كارهاي انسان اصلاح مي شود! · نفسانيات كار را سخت مي كند وگرنه تقوي سخت نيست. حضرت آيت الله دستغيب مي فرمودند: اگر هزار دكتر بگويند اين ميوه يا غذا براي شما بد است ولي شما ميل داشته باشيد حتي اگر يك بچه بگويد دكتر اشتباه مي كند از آن استفاده مي كنيد. مبداء ميل مهم است! اگر انسان بر اساس فطرت و عقل مي خواهد حركت كند آنچه كه برايش خوب است را انتخاب ميكند نه آن چيزي كه مي خواهم! بنده معتقدم كه منظور از متقين در آيه مباركه ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين كساني هستند كه طالب حق مي باشند. حد اقل بايد انسان دنبال حق باشد تا هدايت شود ... بعد كم كم راه بازتر مي شود ... · شهوت فقط جنسي نيست! دستبوسي هم شهوت است! رياست هم شهوت است! دلش مي خواهد رساله بنويسد، شهوت نوشتن دارد! شهوت حرف زدن دارد! · گاهي انسان به خاطر يك شهوت پا روي همه چيز خود مي گذارد! شخصيت اجتماعي اش، شخصيت خانوادگي اش ، خدمات و كمالاتش را به خاطر يك شهوت قرباني مي كند! · تنها توشه اي كه در جهان باقي به درد مي خورد تقوي است. · تقوي لباسي است كه موجب زينت و حفاظت انسان و پوشش عيوب مي شود. · بهشت براي اهل تقوي است. · خداوند اهل تقوي و صبر را مدح و ثنا كرده است. · تقوي انسان را از كيد دشمنان محافظت مي كند. · تقوي موجب نصرت الهي مي شود. · تقوي موجب اصلاح عمل و بخشش گناه مي گردد. · تقوي موجب محبت الهي مي شود. · تقوي باعث قبولي اعمال مي گردد. · تقوي ملاك و موجب اكرام است. · تقوي سبب بشارت در موقع مرگ مي شود. · تقوي موجبات نجات از عذاب الهي را فراهم مي كند. · همه در جهنم وارد مي شوند فقط اهل تقوي موقع ورود از سوختن مصون مي مانند. · بهشت براي متقين آماده شده است. · نجات از شدايد و مصيبات و مشكلات با تقوي امكان پذير است. · اقل تقوي اين است كه انسان طالب حق باشد. اگر ديني هم ندارد اگر حرف حقي از يك بچه هم شنيد قبول كند. بايد تابع حق بود. · مي گويند آقاي بهاءالديني را در خواب ديدند فرمود كه اينجا تقوي به درد مي خورد! البته درست است قرآن نيز در بيداري همين را فرموده است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله امجد: راه فراگير شدن عدالت و دفع ظالم « نهادينه شدن انتقاد» در جامعه است
گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هرآنچه هست گيرند!
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست سوختم و سوختم و سوختم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله محمود امجد: شيطان هزاران سال عبادت كرد اما بنده خدا نشد
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
|
|