استاد امجد:
ترس قبل از گناه خوب است ولي بعد از گناه نبايد ترسيد

- تلاوت سوره حمد برابر با هفت بار ختم قرآن مي باشد. در "بسم الله الرحمن االرحيم" دو صفت رحمن و رحيم براي الله بيان شده كه اولي بر رحمت عام و دومي بر رحمت خاص پرودگار اشاره مي كند. همه عالم دائما زير اين دو بال رحمت الهي قرار دارد. رحمت عام همه موجودات را در بر مي گيرد و رحمت خاص براي كساني است كه در مسير بندگي خدا قرار دارند. كساني كه در مسير رحيميت قرار مي گيرند با نگاه ديگري به نعمت هاي عمومي پرودگار نظر مي كنند و از آن استفاده مي كنند. به عنوان مثال "آب" از نگاه بنده اي كه در مسير بندگي و رحيميت قرارگرفته با شخص غير موحدي كه از اين نعمت استفاده مي كنند، متفاوت است! الحمد لله رب العاليمن: يعني تمام حمد و ثناء مخصوص پرودگار جهانيان است. يعني از هركس تعريف كني از خدا تعريف كرده اي. يعني كسي چيزي از خودش ندارد. كل جمال و جلال از خداوند است. كل جمالك جميل و كل كمالك كامل. جالب اينجاست كه ما در نماز به اين خدايي كه اينهمه موجودات را اداره مي كند مي گوييم سبحان ربي! ... يعني خداي من. الرحمن الرحيم: بين اين الرحمن الرحيم با آنچه در بسم الله الرحمن الرحيم آمده تفاوتي وجود دارد. الرحمن الرحيم در بسم الله ... اشاره به صفات ذات دارد اما در اينجا به فعل مربوط است. مالك يوم الدين: ما از ين آيه مي فهيم كه خداوند نه فقط مالك روز قيامت بلكه هميشه مالك است. خوب وقتي بفهميم كه تمام حمد مخصوص خدا است و او رحمن و رحيم است و مالك هميشگي است، با تمام وجود مي گوييم اياك نعبد و اياك نستعين! فقط تو را مي پرستيم و از تو ياري مي جوييم. اهدنا الصراط المستقيم: صراط مستقيم غير از سبیل خداوند است. صراط مستقيم راهي است كه انسان را ببرند. اين صراط راه محبت است و با پيروي از محمد و آل محمد(ص) پيموده مي شود. صراط الذين انعمت عليهم: راه كساني كه به آنها نعمت داده اي. خداوند به چه كساني نعمت داده است؟ من النبيين و والصديقين و الشهدا ... نعمت وقتي نعمت است كه انسان را به سعادت و مغفرت برساند و گرنه نعمت نيست! ... اگر همه عالم هم داشته باشيم ولي عاقبت به خير نشويم به چه درد مي خورد! غيرالمغضوب عليهم ولاالظالين: به غير از كساني كه بر آنها غضب كردي يعني كساني كه تو را فراموش كردند و در مبدأ تو را قبول ندارند و گمراهان يعني كساني كه خدا را قبول دارند ولي راه را اشتباه مي روند. همان كساني كه مذهب دارند ولي گمراهند! اين هنر خداي تعالي است كه همه قرآن را در هفت آيه سوره مباركه حمد فهرست كرده است. و نماز بدون سوره حمد صحيح نيست ... اگر توجه كنيم مي فهميم كه همه چيز در سوره حمد هست! خدا، عشق خدا، مبدأ و معاد، ... همه چيز به بسم الله كه در ابتداي سوره است، برگشت مي كند. همه چيز در نقطه باء بسم الله است و منظور از نقطه باء يعني نقطه شروع است كه فيوضات از آن آغاز شده و آن ولايت است! كلمه لااله الاالله حسني و من دخل حسني امن من عذابي، من شرطها و انا من شروطها! يعني فيوضات خداوند از طريق ولايت جاري است!
- از لحاظ قرآن و تجربيات ديني شكي در تسبيح گويي موجودات عالم نيست و بزرگاني نظير ملاي كاشي و حضرت آيت الله قاضي بيان كرده اند كه صداي اين تسبيحات را مي شنيده اند. تاثيرو تاثر دراين عالم شكي نيست اما الفاظ چه كتبي و شفاهي اثري ندارد. آنچه اثر دارد نيت است. مسائلي مانند چشم زخم كه در اصل فكرزخم است قابل انكار نيست! آنچه مسلم است اين است كه نيت مهم است و خود الفاظ مهم نيست. به عنوان مثال اگر كلمه فرعون يا حتي حرف "ف" فرعون را با نيت قرآن بنويسيم و آن را بي وضو مسح كنيم درست نيست اما اگر كلمه محمود را بدون قصد قرآن يا لقب حضرت رسول(ص)بنويسيم و آن را بدون وضو مسح كنيم اشكال ندارد! الفاظ به تنهايي مهم نيستند و آنچه مهم است نيت هاست. البته معمولا الفاظ بيان كننده نيات هستند و با آنها نيات و حالات دروني منتقل مي شود. امكان انتقال نورانيت و يا خداي ناكرده خباثت دروني فرد بوسيله الفاظ وجود دارد. حركات نيز چنين است. گاهي يك لبخند ارزش خيلي زيادي دارد و اگر براي رضاي خدا و خشنود كردن بنده اي از بندگان خدا باشد، بصورت يك همنشين بسيار خوب و زيبا مجسم شده و با انسان محشور مي شود.
- بسياري از مطالب هست كه براي آنها دليل علمي وجود ندارد اما نمي توان منكر آنها شد. اگر دليل علمي وجود داشت مي پذيريم و اگر دليلي بر رد آن نداشتيم بايد بگوييم نمي دانيم. يكي محاسن دانشمندان اين است كه هر چيزي را بسادگي قبول نمي كنند و يكي از آفت ها هم اين است كه هر چيز به علم ناقص ما جور در نيامد را منكر شويم و بكلي رد كنيم. در اين گونه موارد مي توان سكوت كرد. همه چيز قابل استلال نيست. براي چشم زخم چه استدلالي وجود دارد؟
- انسان خداگونه است! و قدرتِ انسان مي تواند به اندازه قدرت خداوند باشد. خداوند مطيع كسي است كه او را اطاعت كند و همنشين كسي كه ياد او باشد. انا مطيع من اطاعني و جليس من ذكرني! خداوند اراده كرده تا انسانِ مطيع خود را مِثل يا مَثَل خود قرار دهد. انساني كه همنشين خدا شد رنگ و بوي خدا مي گيرد و از خدا استفاده مي كند! يكي از راههاي همنشيني با خدا نماز شب است كه رسول اكرم فرمود نماز شب رهبانيت امت من است. يعني اگر از همه چيز گريزاني و مي خواهي بروي در كوهها زندگي كني، نماز شب بخوان! با خدا جلسه درست كني! جلسه ويژه! عبدي اطعني حتي اجعلك مِثلي او مَثَلي! در بهشت همه اينگونه هستند اما در اين دنيا عدة كمي. ولي خدا مثل يا مثل خدا است! ... "ولي خدا" مي تواند همه كاري انجام دهد اما توجه داشته باشيم كه "ولي شيطان" هم داريم! ولي شيطان هم خيلي كارها مي تواند انجام دهد. شيطان بسيار عجيب و پيچيده عمل مي كند و اوليايي دارد كه از قدرت جن استفاده مي كنند و كارهاي عجيب و غريبي انجام مي دهند. انسان يا بايد شيطاني باشد يا خدايي! اين بينابين خدا و شيطان هم جاي خوبي نيست! بهتر است كاملا خدايي باشيم!
- شيطان از رفقاي جن استفاده مي كند و اعمال قدرت مي كند. اين اعمال قدرت در مسائل مادي هم هست. شيطان بر مؤمنين تسلط ندارد اما بر دوستان خود وحي مي كند. مسئله طلسم و جادو و اينها نيز واقعيت دارد. بايد به خدا پناه برد. البته بيشتر مشكلات از زبان و رفتار خود ما ناشي مي شود ولي قدرت هاي شيطاني نيز قابل انكار نيست! در همه گرفتاريها بايد بسوي خدا رفت. تنها راه نجات, پناه بردن به خدا است. قرائت آيه الكرسي، معوذتين، توسلات و ... در رفع گرفتاريها مؤثر است.
- گاهي افرادي با جسارت به مقدسات به قدرتها و مقاماتي! دست پيدا مي كنند اما هميشه اين طور نيست. گاهي انسانهاي مدعي وجود دارند و بايد از آنها پرهيز كرد. اين ادعاها گاهي از روي نفهمي است! مدعي خودش هم نمي فهمد كه دارد ادعا مي كند. بسياري از ادعاها نشانه نقص است. گاهي در اثر عبادات يك احوالاتي در اشخاصي پيدا ميشود كه حتي ممكن است منشاء گمراهي ديگران بشود! انسان ناقص قابل اتكا نيست! گاهي اشتباهاتي از انسانهاي ناقص سر مي زند كه موجب گمراهي و به اشتباه افتادن ديگران مي شود.
- ترس قبل از گناه خوب است ولي بعد از گناه نبايد ترسيد و مأيوس شد. شيطان قبل از گناه انسان را به گناه وسوسه مي كند و بعد از ارتكاب گناه انسان را مي ترساند و مأيوس مي كند. بايد قبل از گناه ترسيد و بعد از گناه به رحمت خدا اميدوار بود. يأس از شيطان است.از حضرت امام رضا(ع) نقل شده است كه: صلوات گناهان را بمباران مي كند!
- بايد با ذوق و سليقه منقولات و سنت هاي الهي را در جاي خودش مطرح كرد.
- حكمت بسيار اهميت دارد، همه چيز را همه جا نمي توان گفت!
- بايد ثابت شود كه نقل صحيح بوده و از معصوم صادره شده است.
- به فضا و قلمروي نقل نيز بايد توجه كرد و استفاده از نقل در ظرف خود قابل استفاده است. گاهي فضا و قلمرو از خود نقل اهميت بيشتري دارد و برداشت امروزي را تغيير مي دهد.
- بايد توجه كرد كه تبيين عرفاني منافي تبيين علمي نيست و برعكس!
- در جامعه ما هيچ چيز شرط چيز ديگري نيست اما در عالم همه چيز شرط همه چيز است!
- هرچند دنيا دار كيفر نيست اما در كارهاي شخصي مي توان تشخيص داد كه اعمال انسان چه اثري دارد.
- بدون شك بلاها و اتفاقات براي مؤمن يا ترفيع مقام است يا كفاره گناه و در مجموع خير اوست!
- سنت هاي طبيعي ساده تر هستند. اينها آثاري دارند و نشانه هايي هستند كه ما در مقابل آنها وظايف مشخصي داريم.
- سنت هاي اجتماعي پيچيدگي هايي دارد و تشخيص آنها مشكل تر است. امت ها نيز اجل هايي دارند.
- نگاه عارف از عالم وحدت با نگاه ما در عالم كثرت متفاوت است. نگاه عارف به حقيقت عالم است!
- هرچه خوبي است زير بال و پر تقوي است و هرچه بدي است از گناهان انسان است.
- خداشناسي اصل و اساس انسانيت است و ارزش انسان به توحيد است و بالاترين و بهترين و عالي ترين مسئله اي كه در قرآن مطرح مي شود توحيد است. منتها خدا شناسي سه راه دارد:راه اول ـ راه آفاق يعني راه طبيعيات و جهان خلقت: اينهمه آثار در عالم نشان مي دهد كه او حكيم است، او عليم است، او حليم است! او رحيم است و او رحمان است . اين عالم نشان مي دهد كه همه از اوست و او همه است! راه دوم ـ راه انفس يعني نفسانيات و دگرگوني هايي كه در حالات انسان رخ مي دهد. مثلا اميد و خوف، و محبت و بغضي كه در نفس پيدا مي شود. توجه به فقر و عجز انسان و ديگر مسائل نفسي راهي ديگر براي خداشناسي است. اينكه گاهي ما گمان مي كنيم شرايط براي انجام كاري صددرصد مهيا است و بايد حتما انجام بشود اما نمي شود و برعكس، نشان از اين است كه كارها بدست ديگري است و« لاحول و لاقوه الا بالله». اينكه انسان گاهي از كسي خوشش مي آيد و گاهي بدش مي آيد و گاهي اين حالت در نفس انسان برعكس مي شود، نشانه چيست؟! راه سوم ـ راه شهود يعني راه ديدن حق، «يا من دل علي ذاته بذاته»، آفتاب آمد دليل آفتاب! ... عالم تجلي خدا است. خوشبختانه يا متاسفانه ما عاشق خدا بوديم و هستيم اما توجه نداريم! او ما را عاشق خودش قرار داد. علم به وجود پيدا كرديم و وجود يعني كمال! ما به دنبال كمال مطلق هستيم ولي اشتباه مي كنيم. ما عاشق خلق شده ايم، چه بخواهيم و چه نخواهيم! ولي فراموش كرده ايم. همه ذرات عالم فرياد مي زند كه اناالله! اناالله لا اله الا انا! خدا مي گويد من هستم. اما ما مي گوييم مائيم و اين نمي شود!گفت كيستي؟ گفت من! گفت برو! دوباره آمد، گفت كيستي؟ گفت تو! گفت حالا بيا!جز يكي نيست نقد اين عالم باز بين و به عالمش مفروش!
با يكي عشق ورز از دل و جان تا به عين اليقين عيان بيني
كه يكي هست و نيست جز او وحده لااله اله الا هو
- قرآن سراسر اين مطلب را مي گويد و پيامبر خدا(ص) فرمود يك كلمه به شما مي گويم كه همه چيز در آن هست و آن اين است: لا اله الا الله! آري: لا مؤثر الا الله، لا معبود الا الله، لا موجود الا الله، وجود حقيقي خدا است و اين كثرات همه آيينه او است و در ذات خود چيزي نيستند و «اگر نازي كند در هم فرو ريزند!»
- بسياري از راه ها و مسائلي كه مطرح مي شود تنبيهات است نه دليل يعني فطرت را شكوفا مي كند اما راه اصلي همان راه شهود است. اين راه شهود كلاس ديگري است كه فراتر از استدلال و ... اينها است. عالم همه تجلي خدا است و به قولي:
چون نوركه ازمهرجداهست وجدانيست عالم همه مرآت خدا هست وخدا نيست
در آينه گر كوري نبيند صورت خود را آن صورت آيينه چو محسوس شما نيست
- خداي تعالي خواسته خودش را ببيند و ديگران هم او را ببيند، پس آيينه اي را به نام جهان و انسان خلق نمود است. جهان را براي انسان و انسان را براي خودش(خدا) خلق كرده كه به كمال برسد و خداگونه شود. ... انسان را با دو دست جمال و جلال خودش خلق كرد و نفخت فيه من روحي! انسان چيز ديگري است اما متاسفانه انسان خودش را ارزان مي فروشد! گفت:
اي دلبر ما نباش بي دلبر ما يك دل برما به ز دوصد دل برما
نه دل برما، نه دلبر اندر برما يا دل بر ما فرست يا دلبرما
يك عمر به جستجوي دلبر گشتيم سرگشته به هربحر و به هر برگشتيم
دلبر بر ما بود و دل اندر بر ما با دلبر دل به سوي دل برگشتيم
- عشق حقيقي عشق خدا است و اين در ذات و وجود ما هست اما ما غافليم و به خاطر اين است كه انسان به سوي چيزهاي ديگر مي رود. به سوي پول، به سوي مقام و گرفتاري هاي ديگر! صراط مستقيم همين محبت و عشق به خدا است! ... والذين آمنوا اشد حبا لله... (بقره، 165) و گرنه اين جهان هم در ذات خودش چيزي نيست چه رسد به اين خيالات ما ... به قول آن شاعر عالم اصفهاني:
عشقِ به جهان جمله چو نقشي است بر آب آن آب نه آب، بلكه موجي است بر آب
آن موج چه موج؟ چون خيالي در خواب! آن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب!
عالم چو حبابي است وليكن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلكه بر روي سراب!
آنهم چه سرابي؟ كه بينند به خواب! آن خواب چه خواب؟ خواب بدمست خراب!
- مستي فقط به شراب و قرص هايي نيست كه امروزه جوانان از آن مي خورند! شايد ما هم مست باشيم! مست علم و قدرت و مقام و ... پناه بر خدا!
دنيا همه هيچ و كارِ دنيا، همه هيچ! اي هيچ، به هر هيچ، برِ هيچ، مپيچ!
تا اينجا همه هيچ! و اين درست! اما آيا جز هيچ، ديگري نيست؟ قرآن كريم پاسخ داده است كه:
ذالك بان الله هوالحق و ان ما يدعون من دونه هوالباطل! ... (حج، 62- لقمان،30) ، ... فذالكم الله ربكم الحق فما ذا بعدالحق الا الضلال ... (يونس، 32)
پيامبر خدا(ص) فرمودند كه: جز خدا همه چيز باطل است. ... چه كنيم كه ما خوابيم! وقتي مرديم بيدار مي شويم. دستمان خالي و راه طولاني است . خدايا دستمان را بگير كه اسير اين كثرات نشويم!
- هر جا وجود هست، علم هم هست. منتها وقتي انسان به اصل وجود توجه مي كند در مي يابد كه وجود حد و نهايت ندارد و مساوي علم و كمال است و لذا به خدا توجه كرده است. اگر منيت و من بودن را از موجودات حذف كنيم به خدا مي رسيم. ... ماهيت مساوي است با يك سلسله ليسييات (نيستي ها) ...
بدادم عقل را ره توشه از مي به شهر هستي اش كردم روانه
وجود ما معمايي است حافظ كه تحقيقش فسون است و فسانه
البته اين كلاس، كلاس بالايي است و براي ما همين كه كمالات را از خدا بدانيم كافي است. مگر مي شود كه اين انسانِ زيبا خالقي نداشته باشد؟! ما فعلا بفهيم كه خالقي دارد تا بعد معلوم شود كه همه اش زيباست! و كل جمالك جميل! عجب دعايي است اين دعاي سحر! ... استفاده از صفت تفضيلي براي خداوند درست نيست! خدا بزرگتر است جمله درستي نيست! خدا با چه چيزي مقايسه مي شود؟!
- بسياري از افراد مانند حيوانات به دنيا مي آيند، چند روزي در اين دنيا زندگي مي كنند و از اين دنيا مي روند بدون اينكه به مبداء و معاد توجه داشته باشند! ما انسانها غالبا اينطور هستيم و اين به خاطر غفلت است. غفلت و فراموشي هم ناشي از نداشتن عشق و محبت به خدا است! مگر مي شود خدا را دوست داشت و از او غافل بود؟ بعضي از عرفا اصلا غير عشاق را انسان نمي دانند. مايه اصلي و جوهر انسان همين عشق است. انسان سرمايه بزرگي دارد و شيطان اين را خوب مي داند و لذا شيطان به دنبال غافل كردن انسان ها است. شيطان چنان انسان را غافل مي كند كه انسان هم مانند حيوان به دنيا بيايد، زندگي كند و بميرد. از آنطرف خداوند تعالي هم اسباب هدايت را فراهم كرده و حتي براي بيداري انسان گوشمالي هم به او مي دهد. اين گوشمالي هم از روي محبت و دوست داشتن است. خداوند در ابتدا انسان را به حال خودش رها نمي كند، حجت بر همه انسانها تمام مي شود. حتي افرادي مثل صدام هم مورد توجه خدا بوده اند اما كاري كردند كه به حال خود واگذار شدند. داستانهاي فراواني در زمينه عنايت خدا به بندگانش وجود دارد و همه ما در زندگي خود با اين مسئله مواجه بوده و هستيم. بعضي ها مي گيرند و بعضي ها نمي گيرند!
- بايد التماس كرد! اصلا معلوم نيست چه خبر است! انسانهايي بوده اند كه با اينكه يك عمر در بدي ها بوده اند يكدفعه و به صورت عجيبي نجات پيدا كرده اند و برعكس كساني كه يك عمر در خوبي ها بوده اند اما عاقبت به خير نشده اند.
- ادب و تواضع از خصلتهايي است كه موجب نجات انسان مي گردد! آنچه مهم است سنخيت است. كسي كه عناد دارد با كسي كه خيرخواه است متفاوت است. نبايد زياد غصه مردم را خورد چونكه خداوند خلقش را دوست دارد و براي رحمت آنها را خلق كرده است! به هر حال با كمي سختي و آتش! بسياري از آنها را پاك مي كند. ما بايد كمي بيشتر به فكر خودمان باشيم!!
- پناه بر خدا! «ما اكثرالعبر و اقل الاعتبار» بايد عبرت گرفت، نه اينكه ملامت كرد! ملامت به اين معني است كه من مستثني هستم! بايد توجه كنيم كه اگر من هم آن راه را بروم مي شوم او! من هم اگر خود را مهار نكنم مي شوم او! انسان همين است و نمي شود گفت صدام استثنايي است. نه خير اينطور نيست! خدا نكند خدا انسان را رها كند. در اين صورت است كه «... و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا (كهف، 104)» ... بعضي وقتها انسان ها به گمان اينكه كارهاي خوبي انجام مي دهند، كارهايي انجام مي دهند كه انسان تعجب مي كند، انسان توجيه گر است و تظاهر به خوبي ها دليل نيست!
- بايد توجه كنيم كه اين علم و عقل معمول و مصطلح هم هيچ اثري ندارد مگر اينكه تاييد خدا در آن باشد.
- بعضي افراد از بديها و آنچه بوي بدي مي دهد و ممكن است منجر به بدي شود ذاتا بدشان مي آيد نه اينكه خوششان نمي آيد! بلكه بدشان مي آيد و از طرف خدا نوعي حفاظت و عصمت نصيبشان شده است! اين انسانها از كساني هستند كه از آنچه به حالشان مضر است بدشان مي آيد. نه اينكه خوششان بيايد و پرهيز كنند، يا خوششان نيايد. ما كساني را ديده ايم كه مثلا اصلا از رياست بدشان مي آمده است و از زير بار مرجعيت فرار مي كرده اند. البته از آن طرف هم افرادي هستند و بوده اند كه دلشان براي رياست مي تپد! در اينجا بايد به اين نكته توجه كرد كه منظور از رياست، رياست ديني است و اين موضوع با مديريت امور متفاوت است. البته شانه خالي كردن از مسئوليت در اداره امور مردم در صورت توانايي درست نيست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|