|
تفسیر دعای مکارم اخلاق از آيت الله امجد
امام سجاد (ع) در ابتدای دعای مکارم اخلاق بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت معظمش درود میفرستد و در پیشگاه الهی عرض میکند: خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و ایمان مرا به کاملترین مدارج آن برسان . در جمله اول یعنی صلوات بر پیامبراسلام دو مطلب قابل بحث است: یکی مشروعیت اصل دعا در آیین مقدس اسلام و آن دیگر درود بر نبی معظم اسلام قبل از آغاز دعا. اما موضوع اول یعنی مشروعیت دعا از نظر شرع مقدس یکی از قطعیترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است. یعنی قرآن شریف و روایات پیغمبر و ائمه معصومین علیهم السلام این مطلب را به مردم آموختهاند که مسلمانان و پیروان قرآن باید حوائج و مقاصد و حل مشکلات و گرفتاریهای خویش را در پیشگاه خداوند عرضهکنند و از ذات اقدس او بخواهند که آن مشکلات را حل کند و آن گرفتاریها را برطرف بسازد. بنابراین اصل مشروعیت دعا در اسلام قطعی و مسلم است . جالب آنکه نه تنها در دین اسلام دعا امری است قطعی و مسلم، بلکه در ادیان انبیای گذشته و نزد پیامبران سلف نیز مسئله دعا یک امر حتمی بوده و پیشوایان الهی این مطلب را به مردم گفته و آموختهاند. علاوه براین خودشان در مواقع و موارد متعدد در پیشگاه باری تعالی دعا کردهاند و خداوند بعضی از آن دعاها را در قرآن شریف آورده. یک مورد در قضیه حضرت شیح الانبیاء و المرسلین ابراهیم خلیل است. موقعی که هاجر و اسماعیل را به زمین بیآب و گیاه مکه آورد و آنان را در آن جا مستقرکرد. عرض کرد :پروردگارا، من کسانی از اهل بیت و ذریه خود را در این سرزمین بی آب و گیاه در کنار بیت مقدست اسکان دادم برای آنکه اقامه نماز کنند و دینت را برپا دارند. آن گاه دعا کرد و گفت: بارالها، تفضل کن و در مقابل این خدمت دینی دلهای مردم را به آنان متمایل بنما. (س 14 آیه 37 ) دعای دیگری که خدا در قرآن آورده از حضرت زکریاست. او در ایام پیری و شکستگی خود و در روزگار پیری همسر خود به پیشگاه الهی عرض میکند (س 19 ،آیه 5 ): خداوندا، من بعد از خود در امر دین تو از کسان و بستگانم خائفم. پروردگارا، در این سنین پیری خودم و همسرم به لطف و کرمت به ما فرزندی عنایت کن که جانشین من شود و مسائل مربوط و متناسب با من را انجام دهد. باری تعالی دعای او را مستجاب کرد و حضرت یحیی را به وی عطا فرمود. اما دعای سوم از حضرت موسی بن عمران علیه السلام است. موضعی که موسی «علیه السلام » از طرف خداوند مأمور میشود نزد فرعون برود و او را به دین حق دعوت کند، این امر خطیر و بزرگ را به لطف الهی میپذیرد ، ولی دعا میکند و میگوید: رب اشرح ... (س 20، آیه های 25 تا 28 ) بارالها، به من در این کار بزرگ شرح صدر عنایت فرما. مشکلات مرا در این راه آسان کن و زبان مرا گویا نما تا آنان سخنان مرا بفهمند و به دین تو متوجه شوند. آیات دیگری در قرآن شریف هست که خداوند در آنها از دعای پیامبران سخن گفته و قضایای آنان را نقل کرده است. مقصود از ذکر این چند آیه توضیح این مطلب است که مسئله مشروعیت دعا نه فقط در دین مقدس اسلام است و نه فقط پیغمبر اسلام و ائمه معصومین علیهم افضل صلوات المصلین دعا کردهاند، بلکه دعا در ادیان سلف هم مشروعیت داشته و جزو تعالیم الهی بوده و پیامبران خدا و پیشوایان دین هم مشکلات و تمنیات خود را در پیشگاه خدا عرضه میداشتند، دعا میکردند و از او اجابت میخواستند. در اولین جملهای که امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم اخلاق آورده درود به پیغمبر است: اللهم صل علی محمد و آله. این جمله دارای دو بعد است: بعد اول این است که دعا مشروعیت دارد. خواه موضوع دعا و درود بر پیغمبر اسلام باشد و خواه موضوع آن مسائل و مطالب دیگر. انبیای گذشته نیز این برنامه را داشتند. اما مسئله درود بر پیغمبر اکرم در آغاز دعا مطلب دگری را هم دربردارد و آن اینکه تمنیات و تقاضاهای مردم به علل متعدد گاهی قابل استجابت است و گاهی قابل پذیرفتن نیست. آنجایی که مقبول درگاه الهی است عمل میشود، اما آن جایی که مورد قبول واقع نمیشود، علل و عوامل متعدد وارد و موانعی برسرراه تحقیق آن تقاضاست که بدان سبب قابل قبول پروردگار نیست. این مطلب در خلال روایات و اخبار اهل بیت آمده و قسمتهایی را خاطر نشان ساختهاند. از جمله دعاهای مردود دعاهایی است که برخلاف نظام احسن و قضای قطعی خدا باشد. مثلاً اگر کسی دعا کند که پروردگارا، من همیشه زنده بمانم و هرگز از دنیا نروم، دعایش پذیرفتنی نیست، زیرا کل نفس ذائقه الموت (س 3 آیه 185)یعنی هر نفسی شربت مرگ را میچشد یا دعا کند که بارالها جوانی من همیشه ثابت بماند و من هرگز به پیری و فرسودگی دچار نشوم. این دعا نیز قابل عمل و استجابت نیست، زیرا قضای قطعی خداوند این است که انسان از طفولیت به نوجوانی و جوانی برسد، سپس به میانسالی برسد و اگر عمر داشته باشد، به پیری برسد و آن چنان فرسوده شود. که تمام قوا را ازدست داده و معلومات خود را فراموش کرده باشد. این برنامهها را خداوند به قضای خود مقرر فرموده و در قرآن شریف آمده است. گاهی افراد از روی عدم توجه و بیعلمی دعاهایی میکنند که از نظر حفظ نظام عالم عملی نیست و ائمه معصومین علیهم السلام در مواقعی به افراد تذکر دادهاند و آن تذکرات به صورت حدیث در کتب اخبار آمده تا مردمی که از آن به بعد میآیند و پیرو اسلاماند متوجه آن دقائق و نکات باشند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است دعا کنند، بگوید: بارالها، مرا محتاج برهیچ یک از مخلوقین خود ننما، زیرا انسانی نیست مگر آنکه محتاج به مردم است. اگر میخواهد دعای صحیح کند، بگوید: خداوندا، مرا به اشرار خلقت محتاج مکن. در جمله دوم میفرماید: کسی نگوید: خدایا، از فتنه و امتحان به تو پناه میبرم، زیرا آزمایش مردم قطعی است و حتماً همه افراد در زندگی باید مورد آزمایش قرار گیرند؛ بلکه در مقام دعا بگوید: خدایا، از آن امتحاناتی که موجب لغزش میشود و باعث گمراهی و کجروی انسان میگردد به تو پناه میبرم. و همچنین میفرماید: هیچ فرد دعا کنندهای از خداوند بالاتر از قدر و منزلت و ارزش خود تقاضا نکند، زیرا چنین انسانی که تقاضای بیمورد و فوق مقدار و وزن خود میکند شایسته محرومیت است که به آن دعا دست نیابد و آن دعا از وی پذیرفته نشود. (" سفینه البحار" ج اول ) حدیث دیگر از علی « علیه السلام » مردی در حضور علی (ع) درباره دوست خود دعا کرد و گفت: خداوند هیچ ناملایم و مکروهی را برای او پیش نیاورد و درباره او روا ندارد. علی (ع) که این دعا را شنید به او فرمود: شما برای دوستت دعا کردهای به مرگ، یعنی میگویی: خدایا دوست مرا از دنیا ببر و به حیات او خاتمه بده، زیرا انسان زنده و کسی که در دنیا زندگی میکند لابد و ناچار باید به ناملایمات و مکروهاتی دچار گردد. ( شرح ابن ابی الحدید، ج 20،ص 289 ). این چند نمونه روشنگر این حقیقت است که مردم بدانند چرا اغلب دعاها مستجاب نمیشود. یک قسمت بی اثر ماندن دعاها مستند به این است که خواستههای آنها برخلاف نظام آفرینش است. اما علل و عوامل دیگری هم هست که موجب عدم استجابت است و دعا در پیشگاه الهی مورد قبول واقع نمیشود و به اجابت نمیرسد. در میان تمام دعاها، یک دعاکه قطعاً و جزماً همیشه مستجاب میشود دعای صلوات است، یعنی اینکه انسان بگوید اللهم صل علی محمد و آل محمد. این یک تمنایی است که قطعاً پذیرفته درگاه الهی است و هردعا کنندهای ذکر صلوات را بگوید و تقاضای درود بر پیغمبر و آل پیغمبر بکند، خداوند دعای او را مستجاب میکند و به پیغمبرش درود میفرستد. در این مورد در روایات آمده که چون دعای درود برپیغمبر قطعاً مورد پذیرش است، شما برای اینکه دعاهای دیگرتان مستجاب شود قبل از دعا کردن به رسول اکرم و اهل بیتش صلوات بفرستید و سپس تقاضای خود را بگویید زیرا دعای صلوات مورد قبول حتمی است و درخواست شما هم که در کنار دعای صلوات به پیشگاه خدا عرضه شده، زمینه پذیرش بهتر و عالیتر دارد. در این باره روایاتی هست که به بعضی از آنها اشاره می شود. امام صادق علیهم السلام میفرماید: همیشه دعاها در پشت پرده است، یعنی نمیتواند آزادانه به پیشگاه الهی راه پیدا کند تا وقتی که مشتمل بردرود پیغمبر باشد . (کافی ج 2) درحدیث دوم علی علیه السلام می فرماید: دعاها محجوب و محروم از وصول به مقامات عالیه است تا وقتی که درود به همسر فرستاده شود . (سفینه البحار) امادر حدیث سوم امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی یکی از شما در پیشگاه خداوند دعا میکند، البته تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر آغاز کند، چه آنکه درود بر پیامبر مقبول درگاه الهی است و خداوند چنین نمیکند که دعایی را که شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبی آغاز شده، قسمتی را بپذیرد و قسمت دیگر را رد کند. ( امالی شیخ طوسی )در این مورد خوب است تذکر داده شود که روایت دیگری هم از امام صادق آمده که فرموده است: شخص علاوه برآنکه در آغاز دعا صلوات بفرستد، در پایان دعا هم درود بفرستد و مجموعه تمنیات خود را آغاز کند تا دعای به پیغمبر و پایان دهد با دعای به پیغمبر. ( سفینه البحار ) از آنچه مذکور افتاد دو مطلب به دست آمد: اول آنکه دعا در دین مقدس اسلام و تمام ادیان آسمانی مشروعیت دارد. انبیای سلف و همچنین پیغمبر اسلام و ائمه معصومین علیهم افضل صلوات المصلین خود دعا بسیار کردهاند و پیروان خود را به تقاضا از درگاه باری تعالی تشویق کردهاند. اما موضوع دوم این است که هرتمنایی ممکن است مورد قبول واقع شود یا آنکه مردود درگاه الهی گردد اما دعائی که مسلماً پذیرفته میشود تقاضای صلوات برمحمد و آل محمد است. اولیای دین توصیه کردهاند که مستدعیات خود را محفوف به صلوات کنید و در ابتدا و انتهای آن بر پیامبر درود بفرستید تا دعای شما شایسته قبول باشد و در معرض اجابت خداوند بزرگ واقع شود و مقصد و مقصود شما تحقق یابد. از این رو امام سجاد علیه السلام دعای مکارم الاخلاق را با صلوات بر پیامبر آغازکرده، بدین منظور که سایر مطالب مورد درخواست، که قسمت به قسمت در این دعا به پیشگاه خدا عرض کرده، مورد قبول درگاه باری تعالی واقع شود. و بلغ بالایمان اکمل الایمان . امام سجاد بعد از ذکر صلوات اول، درخواستی از خدا میکند؛ میگوید: بارالها، مرا به کاملترین مدارج ایمان برسان. درباره ایمان سخن بسیار است و مطالب متعددی درباره آن در کتب اسلامی آمده که در این جا به اختصار به بعضی از آنها اشاره میشود. جمعی از آقایان میگویند ایمان از ماده "امن" است و آن حالت آرامش و اطمینان خاطری است که در باطن انسان تحقق مییابد. بنابراین میگویند ایمان در اسلام عبارت است از حالت باور معنوی و آرامش نفس. مطلبی که بسیار قابل توجه است و درباره آن هم بحث نشده این است که آیا ایمان عقد قلبی صرف است و یا متضمن اقرار و شهادت به زبان. و عمل به بدن نیز هست. در این مورد عقیده عدهای از علمای بزرگ قدیم و جدید این است که ایمان فقط عقیده قلبی است و بس. شهادت به زبان وعمل به بدن از شرایط ایمان است، به این معنی که کسی که میخواهد ایمان به معنای تعالیم قرآن داشته باشد باید در دل مؤمن و به زبان مقر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد. کسانی که عقیده دارند ایمان فقط عقد طلب است به آیاتی استشهاد میکنند. در یک آیه خداوند میفرماید : «کتب فی قلوبهم الایمان »(س 58 ،آیه 22 )یعنی ایمان در دلهای آنها نوشته شده.در آیه دیگر( س 49 ،آیه 14 )میفرماید: کسانی از اعراب گفتند ما ایمان آوردهایم. بگو ایمان نیاوردهاید، بلکه اسلام آوردهاید و هنوز ایمان در دل های شما داخل نشده است. البته آیات دیگری هم در قرآن هست که کلمه ایمان در آنها آمده و آن را به عمل مستند و مرتبط کرده و در قرآن آیات شامل این ارتباط بسیار است:«ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات»( س 2 ،آیه 277 )؛ و« بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات»( س 2 ،آیه 25 )؛ و«العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات »(س 103 ،آیه 1) قرآن شریف در این آیات بعد از ایمان، عمل صالح را میگوید. معلوم می شود عمل صالح غیر از ایمان است.اگر عمل صالح باشد خودش جزء ایمان و مجموع عقد قلب و عمل زبان یک خیر و در آن صورت باید بگوییم عمل صالح که خودش جزء ایمان است، عطف به نقش خود یعنی ایمان شده، در حالی که عطف شیء به نفس خود از نظر ادبی غلط است و نمیشود یک چیزی را به خودش عطف کنند و نسبت دهند .پس ناچار باید بگوییم عمل صالح ایمان نیست تا بتوانیم بگوییم نسبت دادن عمل صالح به ایمان از نظر اصل ادبی درست است و به جای این یک خلاصه مختصر از بیان آقایانی است که عقیده دارند ایمان فقط به دل است و بس و ربطی به زبان ندارد و ربطی به عمل هم ندارد. اما در مقابل، آن آقایان هستند که میگویند خیر، ایمان هم عقد دل است و هم عمل بدن. در اینجا مطلبی را از شیخ طوسی(ره) میآوریم که ایشان ایمان را هم عقیده قلبی میداند و هم اقرار به زبان و عمل بدن. شیخ طوسی میفرماید: ایمان مرکب است از تصدیق درونی و اقرار ظاهری؛ و استدلال ایشان براین اساس است که میگوید اقرار به زبان تنها ایمان نیست، به دلیل آیه" قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا "(س 49 ،آیه 14 ). اعراب میگویند: ما ایمان آوردیم؛ خدا نقی میکند و میگوید: ایمان نیاوردهاید، چون در دلتان ایمان نیست. پس مؤمن نشدهاید. اینان به زبان که میگویند، خدا میفرماید مقبول نیست. پس معلوم میشود که ایمان در شرع مقدس فقط به زبان نیست. در مقابل، شیخ طوسی از نظر جنبه معنوی هم میگوید این قضیه تصدیق قلبی هم بدون اقرار زبان ،ایمان نیست، و برای اثبات این مطلب به یک آیه استشهاد میکند و آن آیه مربوط به حضرت موسی است. (س 27 آیه 14) میگوید معجزات موسی را دیدند. در دل یقین داشتند که موسی پیغمبر خدا است، اما به زبان انکار کردند. پس معلوم میشود اگر آدمی در دل به نبوت موسی علیه السلام یقین داشته باشد اما آن را به زبان نیاورد، به موسی ایمان نیاورده. درباره پیغمبر اسلام هم قرآن می گوید علمای یهود که آشنا به کتب سماوی هستند «یعرفونه کما یعرفون اماءهم»(س 2 آیه146 ).اینان پیغمبر را آن چنان خوب میشناسند که فرزندان خودشان را .پس کسانی که پیامبر اسلام را فرستاده خدا میدانند و نبوت او را همانند شناختی که نسبت به فرزندان خویش دارند میشناسند. اما عقیده قلبی خود را با زبان انکار میکنند، ایمان ندارند. و آیات از این گونه بسیار داریم. نمونه دیگری از یقین قلبی و در عین حال خودداری از اقرار، در ابوجهل است. ابوجهل مظهر شرک است. آدمی بسیار بد و سمبل کفر است. یک روز پیغمبر اکرم با بعضی از اصحاب خود در مکه از کوچهای عبور میکرد. ابوجهل هم با بعضی از رفقای خود از آن جا میگذشت.او در برابر پیغمبر قیافه تلخ، زننده، تند و بیادب به خود میگرفت، اما این دفعه استثنائاً با گشاده رویی پیش آمد و دست محکمی به پیغمبر داد و رفت. این امر بسیار شگفتآور بود. رفقای ابوجهل گفتند: عجبا، آیا او به پیغمبر گرویده ؟ پس جبهه ما ضعیف شد .مسلمانان گفتند: امری حیرتآور است. آیا ابوجهل قبول اسلام کرده؟ پس اسلام از قوت بیشتری برخوردار گردید. او مردی بسیار نیرومند است. آن گاه به ابوجهل گفتند: این چه بود؟ پاسخ داد:" قال و الله انی لا علم انه صادق و لکن متی کنا تبعاً لعبد مناف"( بحار جدید ، ج 7، ص 157). گفت : به خدا قسم من میدانم که این مرد صادق است و راست گو است، ولیکن چه موقع چنین بوده که ما پیرو عبد مناف و فرزندان او باشیم؟ ملاحظه می کنید که ابوجهل آن چنان به پیغمبر ایمان باطنی و اعتقاد واقعی دارد که هم قسم یاد میکند و هم سخن خود را بالام تأکید میآورد، ولی با زبان صریحاً انکار میکند. پس جلوهگاه کفر است. بنابراین همان طور که یهود میدانستند موسی بن عمران فرستاده خداست و یقین باطنی داشتند، اما چون به زبان انکار کردند، کافربودند. ابوجهل هم میدانست که پیغمبر اسلام فرستاده خداست، ولی به زبان انکار کرد، باید زبان با دل هماهنگ باشد. اگر کسی به دل معتقد باشد و عقیده قلبی را با زبان بگوید، اما در عمل از روی طغیان نسبت به امر الهی بی اعتنا باشد و مفاهیم باری تعالی را نفی میکند وا پس می زند و اعراض می نماید او هم دارای ایمان نیست زیرا اعراض از امر خدا و استکبار در مقابل فرمان آفریدگار جهان منافی با ایمان دل و منافی با اعتراف زبان است. نمونه این امر، ابلیس در جریان سجده آدم است. از آیات قرآن استفاده میشود که ابلیس به خدا ایمان داشت؛ آن چنان ایمانی که در صف فرشتگان مقرب قرار گرفته بود.ایمان خود را هم به زبان میآورد و حتی در مواقعی نام حضرت حق را با احترام بسیار یاد میکرد، تا جایی که وقتی مطرود درگاه الهی شد و از قضیه آدم رنجیده خاطر گردید، گفت:" صنریک لا عوینهم صمعی"( س 38، آیه 82 ).آن قدر در مقام بیان به خدا احترام کرد که به عزت او قسم یاد کرد. اما این شیطانی که ایمان باطنی داشت و به زبان هم اقرار میکرد، در مقام عمل و اطاعت، از فرمان الهی سرکشی کرد و از امر خدا رویگردان شد. خدا به فرشتگان فرمود آدم را سجده کنند. ابلیس از اطاعت امر خدا ابا کرد، در مقابل فرمان الهی استکبار نمود و زیر بار اطاعت از فرمان خالق جهان نرفت. خدا تصریح میکند به این که ابلیس با این عمل به کفر گرایید و تمام اعمال گذشته اش برباد رفت. بنابراین من حیث المجموع استفاده میشود که ایمان دل زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود و همچنین ایمان دل زمانی ارزنده است که به طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگردر دل بود، زبان هم معترف بود و بدن هم انجام وظیفه کرد، مجموع این سه امر ایمان است و این مطلب در کتب روایات آمده که به پاره ای از آنها اشاره میشود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:" الایمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان" . " میزان الحکم" (ج 1 ،ص 302 ) یعنی ایمان گفتهای است که به زبان آید و عملی است که انجام شود و معرفتی است که در قلب مستقر گردد. ابوالصلت خراسانی میگوید: از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره ایمان سؤال کردم، در پاسخ فرمود: ایمان عقد واعتقاد به قلب است و لفظی است به زبان و عملی است به جوارح و ایمان نیست مگر آنچه گفتم. راغب در کتاب" مفردات " درباره ایمان میگوید: سخن ایمان به اجتماع سه چیز است: اول باور قلبی، دوم اقرار به زبان، سوم عمل به جوارح . و به هریک از این سه امر ایمان گفته میشود و راغب به آیه 143 سوره بقره اشاره میکند که خدا در آن آیه می فرماید:" و ما کان الله لیضع ایمانکم ای صلاتکم ". (خداوند ایمان شما را ضایع نمیکند، یعنی نماز شما را بیاجر نمیگذارد) . گفته راغب در معنی کردن ایمان به نماز ضمن حدیثی مفصل از امام صادق علیه السلام آمده است. از امام صادق (ع) سؤال شد درباره این که آیا ایمان قول همراه با عمل است یا قول است بدون عمل؟ حضرت در پاسخ فرمود: تمام ایمان عمل است و اقرار قسمتی از آن است که از طرف باری تعالی وصیت شده، در کتاب الهی تبیین گردیده، نورش آشکار است و حجتش ثابت. قرآن شریف به این امر شهادت میدهد و مردم را به آن فرا میخواند. آن گاه فرمود پس از آن که نبیاکرم در نماز از بیتالمقدس متوجه کعبه شد و قبله تغییر کرد، مسلمانان گفتند: یا رسولالله، وضع ما در نمازهایی که به طرف بیت المقدس خواندهایم چه خواهد بود و هم چنین وضع در گذشتگان ما که نمازها را به سوی بیت المقدس خواندهاند چه می شود؟ این آیه نازل شد: "و ما کان الله لیضیع ایمانهم"( س 2 ،آیه 143)؛یعنی خداوند ایمان آنها را ضایع نمیکند .آن گاه امام صادق (ع) فرمود : پروردگار نماز را ایمان خوانده است. نتیجه بحث این شد که ایمان مجموعه عقد قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش سائل فرموده است: تمام ایمان عمل است به این معنی که عمل روح قلب است ، عمل زبان اقرار است و عمل جوارح اطاعت از اوامر الهی است. اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شریف ایمان داشته باشند، باید از سه بعد مطلب را در نظر داشته باشند: از نظر معنوی مؤمن و دارای باور روحی باشند، از رحمت زبان اعتراف کنند و در مقام عمل، اوامر الهی را اطاعت کنند تا بتوانند جایگاه خود را در صف مردم با ایمان و مؤمنین راستین قرار دهند . با توجه به این که شروح فراوانی در مورد دعای شریف و ارزنده مکارم الاخلاق نوشته شده که امید است به لطف و تفضلات حضرت حق جل و علی به همه نویسندگان و خدمت گزاران عزیز و محترم پاداش فراوان عنایت شود ،از جهاتی ( که ذکرش لازم نیست ) برای این که خوانندگان گرامی و ارجمند بیشتر بهره مند شوند، حقیر سرتا پا تقصیر که خوشه چین علی و بزرگان است ترجیح داد با حذف وتصرف غیر محل مطالب، از کتاب علامه فقید آیت الله فلسفی رضوان الله علیه، که عمر گران بهایش را در ترویج مکتب اهل بیت صرف کرد استفاده شود. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم اخلاق اولین درخواستی که پس از ذکر صلوات ازپیشگاه خداوند می نماید این است که می گوید بار الها، ایمان مرا به کامل ترین مدارج آن برسان. در این جمله از دو نظر بحث می شود : یکی فرق بین ایمان و اسلام و آن دیگردرجات ایمان. امام صادق علیه السلام رسالهای خطاب به اصحاب خود نوشته که در روضه کافی، صفحه 405 تمام آن نقل شده و ضمن آن این جمله آمده:" واعلمو ان الاسلام هوالتسلیم والتسلیم هو الاسلام فمن سلم فقد اسلم و من لم یسلم فلا اسلام له" . بدانید که اسلام عبارت از تسلیم است و تسلیم نیز اسلام است. کسی که از صمیم دل تسلیم خدا شود اسلام واقعی دارد و آن کس که تسلیم نشود دارای اسلام واقعی نیست. بنابراین اسلام پیش از ایمان تسلیم ظاهری است و ارزش معنوی ندارد.اما تسلیم بعد از ایمان یکی از بهترین و عالیترین نشانههای ایمان واقعی است و این هر دو کلمه اسلام و تسلیم در قرآن شریف آمده است. در یک جا ( س 49 – آیه 14 ) میفرماید اعراب میآیند و به تو میگویند ما ایمان آوردهایم. به اینان بگو ایمان نیاوردهاید؛ بگویید اسلام آوردهایم، زیرا ایمان هنوز در قلوب شما راه نیافته است .این آیه راجع به گروه اول است . اما درباره گروه دوم یعنی تسلیم بعد از ایمان خداوند می فرماید:" و من احسن دنیا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن "( س 4 – آیه 125 ).کدام مسلمانی دینش بهتر است از آن انسان شریفی که ذات خود را تسلیم باری تعالی کرده و به تمام معنی مطیع حضرت حق است و در مقام عمل محسن و نیکوکار. درباره تفاوت اسلام قبل از ایمان و تسلیم بعد از ایمان روایات بسیاری آمده، از آن جمله این روایت است که امام صادق علیه السلام فرمود : "ان الاسلام قبل الایمان و علیه یتوارثون ویتناکحون والایمان علیه یثابون ".می فرماید اسلام قبل از ایمان است و براساس اسلام بین مردم مسلمان توارث برقرار می شود و هر گروه وارث اموال متوفی را ارث می برد. علاوه بر این بر اثر اسلام امر ازدواج واقع میشود و به طورخلاصه ظواهر جامعه براساس اسلام میگردد. اما در پایان حدیث میفرماید "و الایمان علیه یثابون" . اما بر اثر ایمان واقعی و عقد قلبی و تسلیم براثر ایمان ثواب الهی و اجر باری تعالی به آنان می رسد . (سفینه البحار – ج 1 – ص 643 ) حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام به این شرح رسیده است ، میفرماید : اسلام شهادت دادن به توحید خدا و تصدیق رسول گرامی است و به وسیله این دو شهادت خونها محفوظ میماند، نکاح و ازدواج جریان پیدا میکند و امر ارث بین وارث برقرار میگردد . حدیث دیگری از نبی اکرم (ص) است که قبلاً ایمان را معنی میکند و سپس اسلام قبل ایمان را . ( سفینه البحار – همان ) رسول گرامی (ص) فرموده است ایمان عبارت از آن است که دلها آن را با تعظیم و تکریم فرا گیرند و اعمال مردم آن را گواهی دهد و اسلام آن است که جاری شود به لسان و بر اثر آن ازدواج روا و حلال گردد . ممکن است کسی سؤال کند آنان که ایمان واقعی و قلبی به دین خداوند نداشتند چرا اسلام آوردند و از چه رو در مقابل مسلمین تسلیم شدند؟ در پاسخ میتوان گفت که تسلیم این گروه ممکن است دو علت داشته باشد: یکی ترس و دیگری طمع. ترس از این نظر که اگر در صف مشرکان و کفار باقی بمانند ممکن است جنگی پیش آید و ناچار شوند در جبهه به نفع کفار شرکت کنند و بر اثر حملات قوی و نیرومند سربازان اسلام کشته شوند و یا اسیر گردند. اما طمع از آن جهت که میدیدند دولت اسلام مستقر گردیده و ریشه اسلام تثبیت شده است . رسول گرامی مملکت به وجود آورده و بیت المال ایجاد کرده است .پیروان پیغمبر درآمدها و منافعی در این دولت دارند . گاهی از بیت المال استفاده میکنند و زمانی از غنائم جنگ بهره میبرند و بعضی از اوقات عایدات دیگر دارند . اگر اینان بروند و به ظاهر قبول اسلام کنند، پیغمبر گرامی اسلام آنان را میپذیرد و در صف مسلمین قرار میگیرند و از منافع و درآمدهایی که عاید مسلمانان میگردد بهرهمند میشوند. اینان به ظاهر مسلمان بودند و در باطن دشمن اسلام و مسلمین، و قرآن این گروه را منافق تعبیر فرموده و یک سوره به نام منافقین آورده است. این گروه در ظاهر وقتی به مسلمانان میرسیدند میگفتند ما علاقهمند به شما هستیم و ایمان آوردهایم ( س2 – آیه 14)، اما وقتی با شیاطین و هم عقیدههای خود خلوت میکردند به آنان میگفتند ما همچنان با شما هستیم و مسلمانان را مسخره میکنیم . نتیجه آنکه اولین تفاوت بین ایمان و اسلام آن است که مؤمنین اولاً دارای عقد قلبی و اطمینان خاطرند و در مقام دوم اطمینان خاطر خود و عقیده واقعی خویش را به زبان میآورند؛ اما منافقین عقد قلبی ندارند. به اسلام و کتاب خدا باطناً معتقد نیستند، بلکه به منظور جلب منفعت یا دفع ضرر آمده و به ظاهر قبول اسلام کردهاند تا از قتل و اسارت در جبهه جنگ مصون بمانند و از منافع بیت المال و غنائم بهرهمند گردند. اما تفاوت دوم، در مکتب پیمبران الهی مؤمن واقعی کسی است که به تمام آنچه از طرف باری تعالی بر آن پیغمبر نازل شده است ایمان بیاورد، باورداشته باشد و عملاً بر طبق آنها رفتار کند. اما گاهی اتفاق میافتاد که بعضی از افراد در مقابل پیغمبر خودشان این چنین نبودند و به تمام ما انزل الیه باور نمیآوردند یا عمل نمیکردند. بعضی را میپذیرفتند و قسمتی را رد میکردند. قرآن شریف این مطلب را در دو مورد ذکر کرده است: یکی درمورد کارهای ناروا و عهدشکنیهایی که بنیاسرائیل کرده بودند و تعدی و تجاوزهایی که داشتند، فرموده:" افتؤمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض" ( س2 – آیه 85 ) آیا به قسمتی از کتاب الهی ایمان میآورید و به بعضی دیگر کافر شوید و اعراض مینمایید . درباره مسلمانان اخلالگر و آنان که میخواهند بین مردم ایجاد فساد کنند فرمودهاست. ( س 4 – آیه 150 ) اینان میگویند ما به پارهای از آنچه خداوند بر پیغمبر نازل فرموده است ایمان داریم و به قسمتهای دیگری ایمان نداریم و به آنها کافریم. این گروه میخواهند برای خود راه مخصوصی را باز کنند و آنچه ازآیات قرآن و تعالیم الهی را که مطابق خواستههای آنها است میپذیرند و آنچه را که میل ندارند رد میکنند . این گروه قبل از اسلام بوده و در صدر اسلام هم بودهاند و اکنون نیز وجود دارند. اینان در شأن اجتماعی و برای مبارزه با پاره ای از کارهای ناروا، هر چه را که در قرآن و روایات بر طبق خواهش های نفسانی خود بیابند از آنها سخن میگویند و راجع به آنها با مردم حرف میزنند. مثلاً روایت میگوید :" من اکرم غنیا لغناه ذهب ثلثادینه". اگر کسی سرمایهداری را برای ثروتش احترام کند، دو قسمت از سه قسمت دینش رفته است. این جمله را میگویند و درباره آن بحث میکنند بدین منظور که قدرت زر و زور را در هم بشکنند. یا وقتی آن روایت را که حسین بن علی(ع) در مقابل لشکر حر میخواند "من رای سلطانا جائراً و نفس المهموم" ( ص 190) پیغمبر فرموده: هر کس سلطان ستمگری را ببیند و رفتار او را انکار و با او مبارزه نکند، همانند او معذب و محشور میشود. این روایت را میخوانند و درباره اهمیت آن فریاد میزنند و شعار میدهند، اما وقتی گفته میشود اسلام نماز آورده ، روزه آورده ، حج و زکات آورده، اسلام شرب خمر را حرام کرده، بیعفتی را ممنوع کرده، به اینها اعتنا نمیکنند. فقط و فقط اسلام انقلابی میخواهند، نه انقلاب اسلامی. این گروه از مسلمانی دم میزنند، ولی به جمیع ما انزل الله باور ندارند. اینان را هم میگویند مسلمان ولی فاقد ایمان. بنا براین دو تفاوت بین اسلام و ایمان ذکر شد: یکی اسلام منافقین که فاقد ایمان معنوی و عقد قلبی است، و آن دیگر اسلام کسانی که میگویند: مؤمن ببعض و تکفر ببعض . به جمیع ما انزل الله ایمان ندارند. پارهای از احکام الهی را میپذیرند و قسمتی از دستورهای خداوندی را رد میکنند. واضح است که در مقام تسلیم، این دو گروه با مؤمنین واقعی تفاوت بسیار دارند. تسلیم اینان قبل از ایمان است و تسلیم مؤمنین واقعی بعد از ایمان به خداست ارزش مهم ازآن تسلیمی است که یک نفر آگاهانه به خدا و تعالیم الهی و دستورهای پیمبران ایمان آورده و از صمیم قلب معتقد شده و سپس بی قید و شرط مطیع آن اوامر میگردد. آن تسلیم است که بسیار ارزنده و مهم است. نمونه آن تسلیم در مورد ابراهیم و اسماعیل است. وقتی در عالم منام به ابراهیم(ع) الهام شد که فرزند خود را قربانی کند، الهام الهی را با فرزندش در میان گذارد. فرزند هم با کمال صمیمیت الهام خداوندی را که به پدرش رسیده بود پذیرفت و آماده شد به دست پدر قربانی شود. و در این جا قرآن شریف میگوید :" فلما اسلما وتله للجبین " ( س37- آیه 103 ) وقتی هر دو به امر خدا گردن نهادند، در مقام تهیه مقدمات قربانی بر آمدند. این تصمیم بهتآور و حیرت زا نشانه کمال ایمان واقعی پدر و پسر است. کسی که به چنین مقام ایمان میرسد در مقابل امر خدا تسلیم بیقید و شرط است. چون و چرا نمیگذارد. عقل خود را به میان نمیآورد و نمیگوید من باید فکر کنم که آیا چنین عملی بر وفق عقل است یا نه. حضرت علی بن موسی الرضا « علیهما السلام » میفرماید: " و اعلموا ان رأس طاعه الله سبحانه التسلیم لما عقلناه و مالم نعقل" ( بحار – ج75- ص 348 ). سر آمد تمام شرایط اطاعت و فرمان برداری از خداوند این است که ما تسلیم بی قید و شرط خدا باشیم؛ چه در اموری که عقل ما آنها را درک میکند و چه آن اموری که عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقیقت آن را درک نمیکند. برای آنکه معنای تسلیم و اطاعت بیچون و چرا در اموری که حاوی مصلحت است هر چه بهتر روشن شود و خوانندگان محترم بیشتر به عمق آن واقف گردند، لازم است در این جا حدیثی را از رسول گرامی(ص) ذکر و سپس در مورد آن توضیح لازم معروض گردد .( مجموعه ورام – ج 2 – ص117 ) رسول اکرم(ص) فرموده است: ای بندگان خدا، شما همانند بیماران هستید و خداوند همانند طبیب معالج. صلاح مرضی در آن چیزی است که طبیب از نظر علم پزشکی میداند و تدبیر درمان خود را بر آن استوار میسازد، نه آن چیزی که هوای نفس مریض طلب و خواهش غریزی خود را درخواست میکند. پس تسلیم امر باری تعالی باشید تا به فوز و پیروزی موفق گردید و از خطرات و مهالک نجات یابید.که مریض به طور طبیعی دارای حب ذات و عشق به زندگی است. برای اینکه خود را از گرفتاری بیماری برهاند و درد خود را درمان کند. بی قید و شرط خویشتن را تسلیم طبیب میکند و با تمام وجود مطیع فرمان او میشود. اگر مثلاً نیازی به جراحی دارد و باید کلیه او تعویض شود و یا زخم معده دارد و باید قسمتی از معدهاش برداشته شود، در آغاز طبیب دستورهایی میدهد و میگوید خون مریض را تجزیه کنند تا وضع مزاجی او را بفهمد، هرگاه مقتضی بداند قبل از عمل جراحی به او دوا میدهد و به طور خلاصه تمام مقدمات کار را فراهم میکند و بیمار هم به تمام معنی در مقابل دستور پزشک مطیع است. هر چه بگوید عمل میکند، چون میداند بر وفق مصلحت است روز عمل فرا میرسد. با میل و رغبت یکسره روی تخت جراحی میخوابد. با اینکه در دل مضطرب است و این کار سنگینی است، اما یک قدم از اطاعت طبیب سر باز نمیزند و به آنچه پزشک میگوید عمل میکند. او را بیهوش مینمایند و شکمش را باز میکنند و کلیه را برمیدارند کلیه سالمی را پیوند میزنند یا نصف معده را قیچی میکنند و به دور میاندازند. سپس بخیه میکنند مریض به هوش میآید. به اتاقش میبرند. باز هم مطیع مطلق آقای پزشک است. هرچه بگوید اطاعت میکند به امید اینکه در پی این اطاعتها به سلامتی نائل گردد، بیماریاش درمان شود و رفاه زندگی پیدا کند و تمام آنچه را که صلاح زندگی اوست به دست بیاورد. این است مقام تسلیم و رضای یک بیمار در مقابل طبیب عالم درمان. رسول گرامی(ص) میفرماید : مردم، شما مانند مریضید و خداوند مانند طبیب. همانطوری که بیمار از پزشک عالم خود بدون چون و چرا اطاعت میکند، تنها به این دلیل که هر چه میگوید و عمل میکند به مصلحت بیمار است، مردمان با ایمان هم باید بی چون و چرا امر خدا را اطاعت کنند و تسلیم بیقید و شرط فرمان الهی باشند تا به صلاح و سعادت نائل گردند. جالب اینکه مریض میداند که این آقای پزشک درس خوانده و عالم است و انسانی دارای فضیلت است، اما در عمق جان احتمال میدهد که در این مورد اشتباه کرده باشد. شاید به دقائق مرض واقف نشده باشد .ممکن است در حین جراحی و تعویض کلیه یک اشتباه کوچک کند و در نتیجه بیمار به آن مصلحتی که باید برسد توفیق نیابد. اما مؤمنین واقعی در اوامر الهی چنین احتمالاتی نمیدهند. اینان میدانند که خدا به تمام حقایق و دقائق واقف است . یقین دارند که خداوند تمام مصلحت ها ی مردم را میداند و مطمئناند که طالب سعادت انسانها و تعالی و تکامل آنان است .از این رو با اطمینان خاطر تسلیم اوامر او میشوند و بی چون و چرا اوامرش را اطاعت میکنند و در نتیجه به سعادت ابدی و کمال واقعی نائل میگردند. از آنچه تا این جا بیان شد قسمت اول این بحث، یعنی فرق بین اسلام و ایمان واضح و روشن شد که تسلیم قبل از ایمان ناشی از ترس است یا طمع و تسلیم بعد از ایمان ناشی از معرفت باری تعالی و به منظور نیل به صلاح و سعادت است . اسلام فرمان برداری ظاهری و تسلیم بیرونی است، ایمان عقد قلبی و تسلیم درونی است. گردن نهادن به اوامر خداوند و تسلیم قبل از ایمان فقط در حضور مردم صورت می گیرد و در خلوت تسلیم و اطاعتی وجود ندارد، اما تسلیم بعد از ایمان همیشه و همه جا وجود دارد ولی مؤمنین واقعی هم در خلوت فرمان بردار اوامر باری تعالی هستند و هم در حضور مردم . قسمت دوم ، توضیح درجات و مراتب ایمان است . امام سجاد(ع)میفرماید: بار الها، ایمان مرا به کاملترین مدارج آن برسان. برای آنکه بالاترین مراتب و درجات ایمان را بشناسیم، لازم است در روایاتی از اولیای گرامی اسلام که راجع به کمال ایمان و حاوی نشانهها و علائم آن است، دقت کنیم و منتهای توجه خود را مبذول داریم تا با راهنمایی آن روایات به بالاترین مراتب ایمان واقف گردیم. دراین جا برای مزید آگاهی خوانندگان محترم بعضی از آن احادیث ذکر می شود : (1و2و3 – میزان الحکمه ) 1- رسول اکرم فرموده است: سه چیز است که اگر در کسی باشد، ایمان خود را کامل کرده است: اول آن مردی که در راه خدا و برای اعلای حق از ملامت هیچ ملامت کنندهای نترسد؛ دوم آن کس که هیچ یک از اعمال خود را به ریا آلوده نکند؛ سوم شخصی که وقتی دو امر به او عرضه شد،یکی مربوط به دنیا و دیگری مربوط به آخرت، آن را که مربوط به آخرت است برگزیند و بر امر دنیا مقدم ندارد. 2- مردی به رسول اکرم(ص) عرض کرد: یا رسول الله، دوست دارم ایمان من کامل شود. در جواب فرمودند : اخلاق خود را نیکو و پسندیده کن. براثر این عمل ایمانت کامل می شود. 3- امام باقر(ع) فرمودند: سه چیز است که اگر در کسی باشد، ایمان خود را کامل کرده است: انسانی که چون به امری راضی شد رضای او ، او را در باطل وارد نکند و وقتی خشمگین گردید خشم او وی را از حق منحرف و منصرف نکند و زمانی که قدرت پیدا کرد به چیزی که شایسته او نیست دست نگشاید. در کتابهای دینی روایات متعددی از رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام درباره کمال ایمان رسیده و مجموع آن روایات ناظر به خلوص نیت و چگونگی گفتار و رفتار مؤمنین است. و تمامیت ایمان هر فرد به نسبتی است که آن عمل را انجام میدهد و آن وظایف مهم و سنگین را عملاً رعایت میکند عده معدودی از اولیای خدا هستند که تمام نشانههای ایمان تام و کامل را عمل میکنند و آنها را به کار میبندند. اینان واجد کاملترین درجات ایماناند. امام سجاد(ع)چنین ایمانی را از درگاه خداوند متعال درخواست میکند ناگفته نماند دعای شریف مکارم اخلاق خود مجموعهای است که قسمت اعظم نشانههای ایمان کامل را در بردارد. لازم به تذکر است که امام سجاد به صورت دعا همه معارف و تعالیم دینی را مشروحاً بیان فرموده. سلام وصلوات خدا ی تعالی بر آن بزرگوار و همه تابعین . خداوند اعلی به همگان توفیق خدمت خالصانه کرامت فرمایند .
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
|
|