|
سه دقیقه با استاد امجد
![]()
مهترین و بهترین استادم آیت الله امجد حفظه الله مشهد آمد و این قدر این سو و آن سویش کردند و از این جا به آن جا بردندش که فرصتی دست نداد تا به کفایت ببینمش نیروی این مرد برای من همیشه عجیب بوده و هست در این سن خصوصا که همیشه و متاسفانه از سالهای قبل هم این چنین بوده که اطرافیانش بیشتر از خود او به وقت او و دیدار با مردم بخیلند و گویی او را با این همه دریاگونگی اش تنها برای خود می خواهند و چه نا زیباست این رفتار از اطرافیان اودر مشهد و هر جای دیگر که کم هم نیست اما روز آخر و در ساعات آخر تنها سه دقیقه دیدمش در لابی هتل و دستورم داد که بمانم در هتل و احتیاجات خانواده اش را که سخت بیمار بود برآورم و اطاعت کردم . . . سوار ماشین که شد گفتم : " برای من دعا کنید آقا ! " از آن لبخند های ملیح زد و چشمانش را مثل همیشه ریز کرد و نگاه معنا داری مثل همه ی آن نگاههایی که در تمام این سالها خیلی برای آنهایی که آقای امجد را می شناسد و احتمالا حرفهایش را فقط برای نقل خاطرات نمیخواهند و دنبال عملند حرف دارد. . . . ماشین که دور می شد شوخی نازی کرد و گفت: " یا علی ! " تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
*** محمد طاهری(فردای نو)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
|
|